به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

اکنون چهل و سوم سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد و تا چند سال دیگر، عمر نظام جمهوری اسلامی ایران به نیم قرن می رسد. درک وضعیت کنونی کشور بدون درک ماهیت انقلاب اسلامی ممکن نخواهد شد، ولی باید توجه داشت که ماهیت این انقلاب را تنها در شکل انتزاعی و خارج از اتفاقاتی که طی چهار دهه گذشته رخ داده نمی‌توان درک کرد. 

دوراهینقش امام خمینی (ره) در شکل‌گیری و پیروزی انقلاب حیاتی بود و اگر آن بزرگوار رهبری را به دست نمی گرفت با قطعیت می‌توان گفت که اصولا انقلابی در کشور شکل نمی گرد و به پیروزی نمی رسد. آموزهای سیاسی و اسلامی امام هم در شکل نظام جمهوری اسلامی نقشی بی بدیل داشت و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی هم آمیزه‌ای از سنت دیرپای تشیع و نظام‌های پارلمانی اروپا بود. ولی نیروهایی که پیش و پس از انقلاب دخیل بودند و اتفاقاتی که خواسته و ناخواسته رخ داد، وجه استکبار ستیزی انقلاب اسلامی را پررنگ تر از وجوه دیگرش نمود و این استکبارستیزی هم به سرعت به غرب ستیزی تقلیل یافت.

نگاهی به عملکرد ما طی دهه گذشته نشان می دهد که اولویت نظام حتی بیش از آنکه اسلام باشد، غرب ستیزی و به طور خاص تقابل با آمریکاست. هرچند در داخل کشور قرار بر این است که احکام اسلامی به اجرا در آید و از بعضی جهات (مثل موضوع حجاب و آزادی‌های فردی و غیره) نظام برای اسلامی بودن هزینه می‌دهد، ولی در کل می توان دید که سرنوشت کشور و نظام بر اساس و به علت آرمان های اسلامی تعیین نمی شود، بلکه این تقابل با نظام بین الملل است که کلیت وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور را تعیین می کند.

طی دو دهه گذشته، سیاست‌های اتمی کشور، هزینه های سنگینی برای ما به همراه داشته است. کارشناسان تخمین می‌زنند که ما در طول سی سال حدود 50 میلیارد دلار برای مسائل هسته‌ی هزینه کرده‌ایم و البته باید توجه داشت که هزینه سیاسی که برای این امر پرداخته‌ایم، بسیار بیشتر بوده است. آیا این هزینه‌ها صرفا برای ایجاد امنیت بوده؟ اگر هدف اصلی امنیت بوده، چرا وقتی با مقاومت بین‌المللی روبرو شدیم و عملا امنیتمان تهدید شد، برنامه اتمی را ادامه دادیم؟ جواب می دهند که ما نباید در مقابل زورگویی‌های قدرت‌های جهانی کوتاه بیاییم و ادامه برنامه اتمی هم - حتی اگر منافی امنیتمان باشد - باید ادامه پیدا کند. پس معلوم می شود که اکنون هدف اصلی ما از برنامه اتمی حصول امنیت نیست بلکه تقابل با نظام بین الملل است.

در مقابل این سوال طرح می‌شود که اگر مسئله اصلی ما تقابل استکبار جهانی است چرا تا این میزان در مقابل روسیه و چین بخشنده و مهربانیم. به طور خاص در ارتباط با چین ما نشان داده‌ایم که حتی از آرمان های اسلامی (که در بسیاری موارد برایشان هزینه داده ایم) هم می گذریم و همه شعارهایی که در ارتباط با غرب می دهیم، در ارتباط با چین بلاموضوع می شوند. این واقعیات نشان می دهد که نه اسلامیت و نه استکبار ستیزی (به معنای اعم خود) برای ما اولویت ندارد و اولویت اصلی تقابل با غرب است.

همانطور که در بالا اشاره شد، نظام جمهوری اسلامی را می‌توان خارج از روند تاریخی و به عنوان یک پدیده انتزاعی مورد مطالعه قرار داد که در آن صورت وجه جمهوریت و اسلامیت نظام بسیار پررنگ می‌شود و لزوما بحث استکبار ستیزی به عنوان یکی از ستون‌های اصلی نظام طرح نمی شود. از سوی دیگر وقتی به روند تحول جمهوری اسلامی نگاه می کنیم، متوجه می شویم که غرب ستیزی حتی از اسلامیت هم برای ما مهمتر شده است. شعارهای استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یادآور سه اصل اساسی بود که انقلاب اسلامی را به پیش برد و به پیروزی رساند. اکنون بعد از چهار دهه می توان دید که شعار استقلال بر شعارهای آزادی و اسلامیت سایه افکنده است و البته استقلال هم بیشتر به معنی استقلال از غرب تعبیر شده است. 

عوامل مختلفی باعث غلبه گفتمان غرب ستیزی بر روند تحول نظام جمهوری اسلامی شده است ولی شاید اولین و مهمترین اقدامی که مسیر انقلاب را تغییر داد، تسخیر سفارت آمریکا بود. اگر بحث بر سر استکبار ستیزی بود، باید سفارت شوروی هم تسخیر می‌شد ولی به هرحال چنین نشد، و دشمنی با آمریکا به خصیصه اصلی و روح حاکم بر نظام سیاسی ایران تبدیل شد. این امر خواسته یا ناخواسته از سوی جناح چپ حاکمیت بر کل حاکمیت تحمیل شد. افراد همچون آیت‌الله بهشتی و مهدوی کنی به شدت با این اقدام مخالف بودند، ولی برآیند نیروهای سیاسی در اوائل انقلاب به گونه‌ای بود که گفتمان غرب ستیزی پیروز میدان شد. 

آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود می نویسد: «وقتی شنیدیم که به سفارت حمله کرده اند برای ما خیلی غیر مترقبه بود و تعجب کردیم. اجمالا یادم هست که آقای بهشتی و مهندس بازرگان به من زنگ زدند که آقا شما چرا نشسته اید؟ کجا هستید؟ نیروی انتظامی کجا است؟ کمیته ها کجا هستند؟ ... من این را مضر می دیدم ولو اینکه ما می گوییم لانه جاسوسی، در دنیا مورد پذیرش نیست. شاید همه سفارتخانه ها لانه جاسوسی باشد. اصلا روال معمول همه سفارتخانه ها همین است که از این کارها بکنند. ما فکر می کردیم بعد از یکی دو روز آمریکایی ها را از کشور بیرونشان می کنند . . . من این کار را مفید نمی‌دانستم، به خصوص ادامه آن را به صلاح نمی‌دیدم چنانکه عملا ادامه این کار به نفع ما تمام نشد زیرا آنها پس از 444 روز آزاد شدند. آخر کار به جایی رسید که التماس کردیم که گروگان ها را تحویل بدهیم.»

در این دهه فجر، نیاز است تا میزان موفقیت برخی سیاستهای راهبری کشور را سنجید. استکبارستیزی از جمله این سیاست هاست. این مهم باعث می شود که با سنجش میزان موفقیت کشور تاکنون، مجالی برای تغییر رویکردها و اصلاح امور یافت. چنین سنجشی به ما کمک می کند تا فهمید آیا پافشاری بر برخی مسائل یک بعدی ایدئولوژیک همچون غرب ستیزی به چه حد بر رشد سرمایه گذاری خارجی، تولید داخلی و توسعه ملی تأثیر منفی داشته است. چنین سنجی همچنین موجب می شود تا خدای ناکرده از ترس یک ابرقدرت، در دام ابرقدرت دیگری گرفتار نشویم. تجربه بسیاری از کشورهای اروپای شرقی که اخیرا میزبان سرمایه گذاری های چینی ها بوده اند در این راه می تواند بسیار مفید باشد. با سنجش نیازهای کشور و تشخیص مصلحت کشور می توان کشور را از گردنه انزوای بین المللی خارج و دوباره به بزرگراه ترقی و پیشرفت برگرداند.

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

چرا حاکمیت اعتراض‌های خیابانی را جدی نمی‌گیرد؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: