به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

حضور هیئت رسمی طالبان در تهران و تغییر مواضع نظام در قبال این گروه در افغانستان، واکنش‌های مختلفی را در ایران برانگیخت. خاطره تلخ شهاnت دیپلمات‌های کشورمان به دست نیروهای طالبان و نسل کشی مردمان هزاره افغان باعث شده که صلح با این گروه برای مردم کشورمان قابل هضم نباشد. در مقابل، مقام‌های دستگاه دیپلماسی کشور بر لزوم پیگیری یک رویکرد علمگرایانه در قبال طالبان تاکید می‌کنند و یادآور می‌شوند که واقعیت‌های منطقه و جهان را باید پذیرفت.

به راستی اما آیا ما واقعیات منطقه و جهان را می‌پذیریم و یا سرسختانه در تلاش برای تغییر این واقعیاتیم؟ جواب به این سوال، پرده از پارادکس عملگرایی و ایدئولوژی‌زدگی در سیاست خارجی ما بر می دارد. ما در ارتباط با کشورهایی همچون چین و روسیه و کره شمالی نشان داده ایم که حاضریم تمامی ملاحظات اعتقادی و اخلاقی را کنار بگذاریم و با عملگرایی، بر اساس اصول رئال پولتیک عمل کنیم، ولی وقتی صحبت از ارتباط با غرب و اقمارش می‌شود، به ناگهان با دیوار سترگ ایدئولوژی و خط قرمزهای سیاسی و جناحی روبرو می شویم.

چند هفته پیش از میزبانی طالبان، دکتر ظریف در گفتگو با شبکه تلویزیونی طلوع نیوز گفت: «معتقدیم که طالبان در آینده یک واقعیت است، ببینید ما دو واقعیت در افغانستان داریم؛ طالبان یک واقعیت است، اما آنچه که در 19 سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده، دستاوردهایی است که مردم افغانستان دارند، دموکراسی، حقوق اقلیت‌ها، حقوق زنان این‌ها هم واقعیت است...» این مواضع واقعگرایانه و عملگرایانه را مقایسه کنید با اظهارات سال گذشته دکتر ظریف که در پاسخ به این سوال که چرا مردم ما در تحریم هستند و همواره در شرایط جنگی بسر می برند، گفت: «ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم.» آیا مردم ما انتخاب کردند که همیشه در شرایط جنگی زندگی کنند، و یا سیاستمداران ما بودند که این تصمیم را برای ملت اتخاذ کردند؟ همان سیاستمدارانی که در ارتباط با شرق از سر سوزن عبور می کنند ولی در ارتباط با غرب از در دروازه هم نمی گذرند...

در این میان سرمقاله روزنامه جوان که در آن نویسنده تلاش کرده بود روایتی مغلوط از دشمنی طالبان با شیعیان ارائه دهد، قابل توجه است. جناب عبدالله گنجی در سرمقاله جوان نوشته است:  اگر ارتباط با طالبان برای منافع ملی ما یا شیعیان افغانستان آورده‌ای دارد، دولت باید به اصلاح تصویری که از طالبان در اذهان عمومی  وجود دارد بپردازد. نویسنده ادامه داده: «باور نگارنده اینست که طالبان افغانستان در شهادت دیپلمات‌های ایران نقش نداشتند و جمهوری اسلامی نیز به این باور رسید که ترور آن عزیزان با هماهنگی سیستم اطلاعاتی یک کشور ثالث صورت گرفته‌بود...طالبان نیز بار‌ها اعلام کرده‌اند که به حرمت خون شیعیان پایبند هستند، اما مدعی هستند وقتی به جایی حمله می‌کنند و کسی مقاومت کند، درگیر خواهند شد و فرقی نمی‌کند که در مقابل‌شان شیعه است یا سنی...حمله به ولایت بامیان که منجر به صدور بیانیه استمدادخواهی مقام معظم رهبری شده، شاید از این جنس بوده که هدف تصرف سرزمین بوده است و شهادت شیعیان بر اثر مقاومت بوده است، نه اتهام تکفیر.»

وقتی سردبیر یک نشریه اصولگرا و ارزشی از اولویت منافع ملی بر خط قرمزهای عقیدتی سخن می‌گوید و در این راستا، حتی به تحریف تاریخ مستمسک می‌شود، باید پرسید که چرا ما اصولی دوگانه در عملگرایی داریم؟ چرا دشمنی با آمریکا به خط قرمزی تبدیل می‌شود که هیچ تحریم و فشار اقتصادی هم نمی تواند عاملی برای شکستن این خط قرمز باشد،  ولی زمانی که ارتباط با طالبان به سود منافع ملی برآورد می شود، حتی شیعه‌ستیزی و نسل‌کشی این گروه هم توجیه می‌شود؟ 

یکی دیگر از واکنش‌های تامل برانگیزی که در ارتباط با گفتگوها با طالبان صورت گرفت، اظهارات دریابان شمخانی بود. ایشان در توئیتی نوشتند: «در ملاقات امروز با هیئت سیاسی طالبان، رهبران این گروه را در مبارزه با آمریکا مصمم دیدم. کسی که سیزده سال در گوانتانامو زیر شکنجه‌های آنان بوده، مبارزه با آمریکا در منطقه را کنار نگذاشته است.»  آیا ملاک ما برای ارتباط با کشورها و گروها، میزان آمریکاستیزی آنهاست؟ آیا با این ملاک، روزی خواهد رسید که مذاکره با داعش را نیز توجیه خواهیم کرد؟ باید یادآور شد که خروچ آمریکا از منطقه لزوما به معنی حفظ منافع ما نیست کما اینکه خلاء قدرتی که در پی کاهش نیروهای آمریکایی در عراق بوجود آمد، به ظهور داعش انجامید و همین سناریو ممکن است در آینده هم تکرار شود.

واقعیت این است که برای توجیه ارتباط با طالبان یا هر گروه دیگری، لازم نیست به تحریف تاریخ بپردازیم و یا ملاک را بر آمریکاستیزی قرار دهیم. کافی است که به مردم توضیح دهیم که منافع ملی‌مان چیست و چرا باید در این راستا حرکت کنیم. مشکل اینجاست که اکنون دهه‌هاست که ما به ایدئولوژی‌زدگی مبتلا شده ایم و مسئولان عادت ندارند مبنای سیاست و عمل را، منافع ملی قرار دهند. بازگشت به عقلگرایی و عملگرایی و پرهیز از رویکرد دوگانه در سیاست خارجی، ضرورتی است که علاوه بر تبعات سیاسی، یک ضرورت اقتصادی نیز می‌باشد.


 

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

چرا حاکمیت اعتراض‌های خیابانی را جدی نمی‌گیرد؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: