به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

هرچند سیاست یک کشور را از آرمان‌های آن کشور نمی‌توان جدا کرد، ولی در حوزه سیاست خارجی، کشورهای موفق، بر عملگرایی تاکید می‌کنند و امنیت داخلی و بهبود وضعیت اقتصادی خود را بر تمایلات و تعهدات ایدئولوژیک مقدم می‌دارند. این موضوعی است که ما تکلیفمان درباره‌اش روشن نیست و هنوز مرز مشخصی میان منافع ملی و تمایلات ایدئولوژیک نکشیده‌ایم. در حوزه سیاست خارجی، تبلور این ایدئولوژی‌زدگی را دستکم در سه مورد می‌توان ردیابی کرد: جایگزینی امت بجای ملت، تقدس مقاومت، شرق‌گرایی.

جایگزینی امت بجای ملت:

انقلاب اسلامی ایران فصل تازه ای در تاریخ ایران آغاز کرد و الهام‌دهنده جنبش‌های اسلامی در سراسر جهان شد. از همان ابتدای پیروزی انقلاب، این بحث مطرح بود که آیا مسئولیت حاکمیت سیاسی در ایران، به کل امت اسلامی تسری می یابد و یا تنها به داخل مرزهای جغرافیایی کشور محدود می‌شود؟ دعوا میان امت‌گراها و ملت‌گراها در حاکمیت، از همان روزهای اول پیروزی انقلاب وجود داشت. حمله عراق به ایران اما، اصلی‌ترین چالش را برای امت‌گراها ایجاد کرد، زیرا جمهوری اسلامی مجبور شده بود با بخشی از امت اسلامی وارد جنگ بشود و باید تمرکز را بر ملت می‌گذاشت.

پس از تحولات سیاسی که در پی سقوط رژیم بعثی در عراق صورت گرفت، طرفداران امت‌گرایی با قدرت بیشتری به میدان بازگشتند. هرچند این گروه همچنان از امت اسلامی سخن می‌گویند، ولی عملا آرمان امت‌گرایی، به ائتلاف شیعی تقلیل یافته، و هم در تقابل با اتحاد اسلامی و هم در تقابل با منافع ملی قرار گرفته است. هزینه‌های سنگین سیاسی که ایران برای سیاست «عمق استراتژیک» متحمل شده، کشور را به آستانه ورشکستگی اقتصادی کشانده و بار دیگر، همچون زمان جنگ تحمیلی، علیه خود عمل کرده و باعث قدرت گرفتن گرایش‌های ملت‌گرایانه و در اولویت قرار گرفتن تمامیت ارضی در میان افکار عمومی شده است. (این موضوع در یکی از پست های تلگرامی جناب احمد زیدآبادی مورد اشاره قرار گرفته است. برای مطالعه بیشتر، به کتاب ایشان، الزامات سیاست در عصر ملت-دولت، مراجعه کنید.)     

تقدس مقاومت:

هر جا که تقابل وجود دارد، مقاومت ضروری می‌شود، ولی نباید فراموش کرد که مقاومت، ارزش ذاتی ندارد و اگر باعث امتیازگیری و پیروزی نشود، بی‌ارزش خواهد بود. ما اما در سیاست خارجی خود همواره برای مقاومت، یک ارزش ذاتی قائل شده‌ایم و در بسیاری از موارد، ترجیح داده‌ایم شکست بخوریم ولی از مقاومت دست بر نداریم. این نوع نگاه ایدئولوژی‌زده ممکن است تاثیرات مثبت اعتقاد و روانی برای طرفدارانش داشته باشد، ولی به شدت در تقابل با منافع ملی می‌باشد.

نگاهی که اکنون ما به مذاکره داریم و به گونه‌ای که دفاع از برنامه اتمی را به یک ماجرای حیثیتی تبدیل کرده‌ایم، نمونه روشنی از تقدس بخشیدن به مقاومت (حتی به بهای نابودی اقتصادی) است. در این میان البته نمی‌توان منافع کاسبان تحریم را نادیده گرفت، ولی بخش مهمی از این رفتارها، ناشی از ارزش ذاتی قائل شدن برای مقاومت است که خود یک نوع ایدئولوژی‌زدگی در سیاست خارجی محسوب می شود. نمونه معکوس این وضعیت را در نگاه امام خمینی(ره) در پایان جنگ و یا در بحث «نرمش قهرمانانه» می‌توانیم ببینیم که برای کشور بسیار راه‌گشا بوده است.

شرق‌گرایی:

ما از شعار «نه شرقی و نه غربی» آغاز کردیم و اکنون به «سیاست نگاه به شرق» رسیده‌ایم. سیاست نگاه به شرق می‌تواند ناشی از یک محاسبه عملگرایانه باشد که در آن صورت، این سیاست باید بر اساس شرایط زمان و مکان اتخاذ شده باشد و در صورت نیاز، امکان تغییر داشته باشد. در این راستا، بر اساس مقتضیات زمان، باید بتوان از سیاست نگاه به شرق، به سیاست نگاه به غرب، طرفداری از مذاکره و یا هر نوع سیاست دیگری که به مصلحت کشور باشد تغییر جهت داد.

نگاهی به ادبیات مدافعان سیاست نگاه به شرق اما بیانگر این واقعیت است که تمایل این گروه به روسیه و چین، از سطح یک تصمیم عملگرایانه فراتر می‌رود و به یک نوع تعهد ایدئولوژیک تبدیل می‌شود. این تعهد ایدئولوژیک می‌تواند ریشه در دشمنی آشتی‌ناپذیر با غرب، دلدادگی به شرق و یا درگیری در برخی تعهدات منطقه‌ای داشته باشد. ولی به هر حال، فارغ از اینکه ریشه این شرق‌گرایی چیست، عملا این رویکرد، به یک تعهد ایدئولوژیک و غیر عملگرایانه تبدیل شده  و در تقابل با منافع ملی قرار گرفته است.

بیشتر بخوانید:

هزینه عمق استراتژیک

   

 

 

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

به نظر شما، کدام یک از موارد زیر نقش مهمتری در تشدید مشکلات اقتصادی کشور داشته است؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: