اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

پاندمی کرونا از بسیاری جهات به یک جنگ جهانی تشبیه شده که گستره آن تقریبا همه کشورها را دربرگرفته و افزون بر تلاش دولت‌ها برای نجات جان شهروندان، نجات اقتصاد از این ورطه خطیر را نیز به مبارزه‌ای همه جانبه تبدیل نموده است. با سقوط قیمت نفت و شاخص‌های بازارهای بورس، اکنون بار دیگر طرفداران نگاه‌های آخرالزمانی در اقتصاد و سیاست به هیجان آمده‌اند و از فروپاشی نئولیبرالیسم سخن می‌گویند. ولی براستی با چالشی که کرونا برای جهان ایجاد کرده، آیا نظم اقتصادی و سیاسی جهانی فرو خواهد ریخت؟ و به فرض این فروریختن، آیا ما از این معرکه جان سالم به در خواهیم برد؟   

نئولیبرالسیمنئولیبرالیسم که در اقتصاد، بر بازار و تجارت آزاد، و در سیاست، بر فرایند جهانی شدن تاکید دارد، به زعم عده‌ای، نقطه کانونی مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران و جهان است و اکنون که جهان با پاندمی کرونا روبروست، این منتقدان، با شادمانی، از شکست نئولیبرالسیم در سطح جهانی سخن می‌گویند. واقعیت این است که بحران کرونا آموزه جهانی شدن را به چالش کشیده و لزوم استقلال نسبی کشورها را پررنگ‌تر کرده، ولی این امر به هیچ وجه به معنی به چالش کشیده شدن بنیان های فلسفی لیبرالسیم و اهمیت آزادی‌های فردی و مالکیت خصوصی - و به تبع آن، تجارت آزاد - نیست.

نئولیبرالیسم نیز همچون دیگر نظام‌های اقتصادی و سیاسی، از چالش و بحران مبرا نیست، ولی برخی از منتقدان وطنی نئولیبرالسیم (که یک دشمنی فلسفی با لیبرالیسم سنتی دارند)، دچار یک دیدگاه آخرالزمانی شده‌اند و با دست‌پاچگی به استقبال فروپاشی نظام‌های اقتصادی غربی رفته‌اند. ولی سوال اینجاست که مگر شرقی که این منتقدان در برابر غرب قرار می‌دهند، جز از طریق ادامه مسیر اقتصاد سرمایه‌داری قدرت گرفته و جز با تقلید از لیبرالیسم اقتصادی، به قبله آمال غرب‌ستیزان وطنی تبدیل شده؟

جالب اینجاست که منتقدان دولت، سیاست‌های اقتصادی روحانی را نئولیبرالی و بالطبع شکست خورده قلمداد می‌کنند. ولی آیا اصولا می‌توان سیاست های اقتصادی دولت‌ روحانی و دولت های پیش را نئولیبرالی دانست؟ دکتر موسی غنی نژاد پیشتر طی مقاله‌ای، با انتقاد از کسانی که در مخالفت با بازار آزاد، نئولیبرالیسم را به یک ناسزای سیاسی تبدیل کرده‌اند نوشت: دولت های احمدی نژاد و روحانی در حالی متهم به اجرای سیاست های نئولیبرالی می‌شوند که هیچکدام حتی یک گام در جهت اقتصاد آزاد بر نداشتند و نهادهای دولتی سرکوبگر بازار در آنها همیشه فاعل مختار بوده است... سیاست های خصوصی سازی اجرا شده توسط این دولت ها ربطی به اقتصاد آزاد ندارد بلکه واگذاری شرکت های دولتی به بخش عمومی، نهادهای نظامی و بخش خصوصی عمدتا رفاقتی بوده است که به معنی ایجاد سرمایه داری دولتی است.

یکی از موضوعاتی که منتقدان نئولیبرالسیم به آن تاکید دارند، مسئله عدالت اجتماعی است، ولی همانطور که علی میرزاخانی، سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد اشاره می‌کند، شکاف درآمد در کشور ما، نه ناشی از نئولیبرالیسیم، بلکه ناشی از اقتصاد رانتی- دولتی است. شکاف درآمدی در جوامعی مثل آمریکا هم وجود دارد، اما در آنجا یک طرف این شکاف کسی مثل استیو جابز یا بیل گیتس است که خلق ثروت می‌کند و طرف دیگر، طبقه متوسط با یک زندگی آبرومند قرار دارند. تعدادی مثل دو سه دهک هم نیازمند یارانه هستند که به آنها یارانه پرداخت می‌شود. میرزاخانی می‌افزاید، منشاء اصلی نئولیبرالیسم همین آمریکاست که چنین تصویری داریم. اما در ایران چه کسانی یک سوی شکاف هستند، کسانی که با رانت ثروتمند شده اند...

این روزها مخالفان نئولیبرالیسم که آن را محصول نفوذ غرب، به ویژه آمریکا می‌دانند، چشم به رویدادهای کشورهای غربی دوخته اند و تلفات ناشی از کرونا، تعطیلی کسب و کارها، کمبود وسائل پزشکی مورد نیاز و تصمیمات دولت های غربی را توجیهی برای مخالفت خود با اساس لیبرالیسم و حتی فراتر از آن، اساس مخالفت با تمدن غرب قرار داده‌اند. برای مثال، حمیدرضا مقدم فر، کارشناس مسائل سیاسی که تغییرات پس از کرونا را روند انتقال قدرت از غرب به شرق و گشودن راه برای شکل گیری تمدن بزرگ اسلامی می‌داند، بر این باور است که اگر دنیای غرب و تمدن غربی به پیشرفت‌های علمی خود می‌بالد، چگونه قادر به مهار و مقابله با ویروس کرونا نبوده است؟ مقدم فر نیز مانند دیگر منتقدان سرمایه‌داری، به گونه ای مطلق گرایانه، ابتدا از غرب یک موجود شکست‌ناپذیر می‌سازد و بعد، پس از اشاره به یک شکست، فاتحه غرب و لیبرالسیم را می‌خواند، غافل از اینکه هرآنچه که قرار است شرق و تمدن بومی به ارمغان آورد را در تشیع جنازه غرب، به زیر خاک فرستاده است.

واقعیت این است که نظام‌های سرمایه‌داری نیز باید با ناملایمات اجتماعی، مشکلات اقتصادی و بحران های زیست محیطی دست و پنجه نرم کنند و در این راستا، رهبران غرب به اشتباهات در تصمیم‌گیری هایشان اذعان دارند. در بحران کرونا هم بسیاری از نارسایی های سیستمی آشکار شده است و در ماه‌ها و سال‌های آینده، شاهد بازنگری های عملی و نظری در کشورهای غربی خواهیم بود. این بازنگری ها اما، مطلقا در بنیادهای فلسفی لیبرالسیم که همانا اولویت قائل شدن به حقوق فردی و مالکیت خصوصی است نخواهد بود. از این زاویه، حقیقا تفاوت معنا داری میان غرب و شرق هم نمی تواند دید و اکنون سالهاست که چین نیز، راه سرمایه‌داری را پیش گرفته و با بزرگتر شدن طبقه متوسط در آن کشور، روز به روز بحث مالکیت فردی بیشتر اهمیت می‌یابد.

اگر بحران کرونا درس عبرتی برای ما داشته باشد، این درس همانا توجه و احترام بیشتر به اصول بنیادین لیبرالسیم است، زیرا در سایه احترام به حقوق فردی و مالکیت خصوصی است که امکان بروز خلاقیت‌های فردی و یافتن راه‌های نوین برای بحران های اجتماعی پیدا می‌شود. در حیطه سیاست بین‌الملل هم، بحران کرونا به همه کشورها - از جمله ما - نشان داد که نمی‌توان تنها روی یک شریک تجاری (بخوانید چین) حساب کرد و استقلال نسبی در کنار متنوع‌سازی شرکای تجاری، گذار از بحران‌های برونزا و درونزا را آسانتر می کند.    

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام