به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

هر چند مفهوم اقتصاد مقاومتی مسبوق به سوابق تاریخی است ولی این مفهوم توام با ابهامات زیادی بوده است. بسیاری اقتصاد مقاومتی را نه بر اساس منطق درونی و ساختارهای ضروری این نوع سیستم اقتصادی، بلکه بر اساس کارکردهای این سیستم تعریف کرده‌اند. در این تعریف غایتگرایانه، اقتصاد مقاومتی شبکه ای جامع از ارتباطات تولیدی و توزیعی و مصرفی در سطوح مختلف تعریف می شود که در جهت مقابله با جنگ تحمیلی اقتصادی از سوی قدرتهای جهانی عمل می‌کند. هر چند در این تعریف ساختارهای درونی اقتصاد مقاومتی تعریف نمی شود ولی بر اساس این تصویر، اقتصاد باید هم در عرصه خارجی و هم در عرصه بومی کار کرد مناسبی داشته باشد زیرا که جنگ تحمیلی اقتصادی جبهه های مختلف داخلی و خارجی دارد. در این نوع تعریف، اقتصاد مقاومتی باید به طور کامل با شاخص های اصلی سیاست خارجی کشور هماهنگ باشد و البته به غیر از لزوم این هماهنگی، این تعریف نکته ای درباره نحوه این هماهنگ سازی نمی‌گوید.

تعابیر فوق هر چند مسیر کلان اقتصاد مقاومتی را روشن می کنند ولی نکته ای درباره ماهیت عملی این نوع اقتصاد نمی گویند و به همین علت عجیب نیست که ما شاهد سردرگمی در خصوص این مفهوم باشیم. ولی باید توجه داشت که در سطح سیاستگزاری کلان، میزانی از ابهام مفهومی مفید است زیرا که این ابهام،‌ امکان تعابیر مختلف و تصادم کارآمد افکار را فراهم می‌کند و از پیش فرض های عجولانه و بیش از حد کنترل کننده جلوگیری می نماید. اقتصاد مقاومتی در این شکل کلی اش در آن واحد که مسیر بسیار کلان اقتصاد را روشن می نماید، جای بحث را برای تعیین رویکردها و روشهای جزیی باز می‌گذارد.

همانطور که عنوان شد، مفهوم اقتصاد مقاومتی در چهارچوب های مختلفی مورد استفاده قرار گرفته است و برداشت های مختلفی از آن شده است. از جهت صرفا اقتصادی، زمانی که ما از اقتصاد مقاومتی صحبت می کنیم در واقع تعبیرمان اقتصاد مقاوم است. در مقابل زمانی که در چهارچوب های سیاسی و ایدیولوژیک از این مفهوم استفاده می شود، منظور اقتصادی است که در تقابل بازتعریف می‌شود. البته هر نامی که بر روی سیستم اقتصادی مورد نظرمان بگذاریم این سیستم دو سو خواهد داشت: از یک سو در بر دارنده ابعاد اجتماعی و سیاست عملی است و از دیگر سو فراتر از واقعیت های اقتصادی می رود و در حیطه هویت سیاسی نظام اسلامی قرار می‌گیرد.

اگر بخواهیم موضوع را از زاویه صرفا اقتصادی مورد بررسی قرار دهیم، باید بگوییم که اقتصاد مقاوم، یک شبکه متکثر و متنوع از ابزارهای تولید و توزیع و مصرف است که با سیستم غیر متکثری همچون اقتصاد تک محصولی وابسته به تولید نفت و عرضه آن تنها به چند کشور محدود تقاوت های عمده ای دارد. در سطح بومی این سیستم برای خلاقیت و نوآوری تولید اهمیت بسیار بالایی قایل می‌شود. در همین حال در حیطه تجارت، سرمایه گذاری خارجی و شرایط مناسب برای تحقق آن از اهمیت زیادی برخوردار می‌شود. اگر چنین اقتصاد مقاومی به طور موفق اجرایی شود،‌ در آن صورت اقتصاد امکان مقاومت در برابر تکانه های بازار و تهدیدهای مالی مختلف را خواهد داشت. به عبارت دیگر، در این تعریف اقتصاد مقاوم راهی مطمئن برای رسیدن به اقتصاد مقاومتی خواهد شد.

عده ای از اقتصاد مقاومتی تعبیری تقابلی کرده اند و مفهوم مقاومت را در چهارچوب عدالت اجتماعی اسلامی در تقابل با فشارها و برتری خواهی های خارجی تلقی نموده اند. به زعم این عده، توافق جامع اتمی و ورود به نظام مالی و اقتصادی جهانی ترفند دیگری از سوی غرب است تا ایران اسلامی به بازی گرفته شود و جامعه با ارزش های غیر بومی بازتعریف گردد. البته واضح است که هیچگاه نباید از ترفندهای دشمن غافل ماند،  ولی این آگاهی در عرصه اقتصاد نباید لزوما به شکل تقابل یا انفعال نمود پیدا کند. وقتی بیانات مقام معظم رهبری را در این خصوص مورد بررسی قرار می دهیم می بینیم که دیدگاه های ایشان سنخیت چندانی با تعبیر فوق ندارد. بیانات رهبری حاکی از درک عمیق ایشان از نتایج مختلف اجتماعی، سیاسی، داخلی، خارجی و سازمانی اقتصاد مقاومتی است. در این نگاه، بومی سازی در کنار رشد پایدار اقتصادی دیده می شود و از همین رو این نگاه تفاوت عمیقی با تعبیر صرفا تقابلی از اقتصاد مقاومتی دارد. اگر به سخنان رهبری با دقت توجه کنیم متوجه می شویم که مفاهیمی همچون اقتصاد دانش محور، اعتقاد به استعدادهای جوان و موقعیت منحصر به فرد ژیوپولیتیک ایران نکات کلیدی است که رهبری به آن تاکید داشته اند که فاصله زیادی با فرو رفتن در ورطه اقتصاد حمایتی و انزواگرا دارد.

باید توجه داشت که مقام رهبری همواره هم به خواستگاه ها و هم نتایج فرهنگی و ایدیولوژیک سیاست های اقتصادی توجه داشته اند و در این راستا بوده که بر لزوم خودباوری و عدم انقیاد در برابر ارزش های غربی تاکید فرموده اند. در واقع بیانات رهبری همواره تاکیدی بوده بر بعد بومی اقتصاد مقاومتی که با نظرات بسیاری از متفکران معاصر اقتصادی همخوانی دارد. در حالی که اقتصاد و بازار تا سطح قابل توجهی بر اساس قوانین نامریی خود عمل می کند، در یک اقتصاد مقاوم نقش نظارتی نمایندگان ملت اهمیت می یابد تا اطمینان حاصل شود که اقتصاد در ضمن رشد و بالندگی با ارزش های اجتماعی اسلامی که مروج و ضامن عدالت و انصاف در عرصه تولید و توزیع است انطباق داشته باشد.

رهبری در بیاناتشان همواره به نفی فردگرایی و حرص  و آز غربی پرداخته اند و تاکید داشته اند که هدف اصلی جوامع حداکثر کردن سود فرد نیست. در واقع بیانات رهبری به تناقضی اشاره دارد که بسیاری از متفکران اقتصادی هم با آن هم عقیده اند. بسیاری از نظریه پردازان مطرح معاصر معتقدند که سودگرایی و فردگرایی لجام گسیخته نتایج فاجعه باری برای اقتصاد داشته و زیرساخت جوامع نیازهای صرفا مادی نیست و اعضای یک جامعه را نباید به سان موجودات حریصی دید که تنها در پی تامین منافع و حداکثرکردن سود شخصی هستند. هنر اقتصاد مقام ایجاد توازن میان واقعیت های مادی و متغیرهای اقتصادی از یک سو و نیازهای غیر مادی جامعه از دیگر سو است.

نقطه آغاز اقتصاد مقاومتی

باور به بخش خصوصی به عنوان عامل اصلی اشتغالزایی

سرمایه اجتماعی و اعتماد مردم لازمه تحقق اقتصاد مقاومتی در دوران پساتحریم

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

به نظر شما، کدام یک از موارد زیر نقش مهمتری در تشدید مشکلات اقتصادی کشور داشته است؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: