به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

مفهوم Strategic autonomy را که در سالهای اخیر در اشاره به یک رویکرد سیاست خارجی خاص به کار گرفته می‌شود، که در کشورهایی همچون ترکیه شاهد بوده‌ایم، میتوان به «خودمختاری استراتژیک»، «استقلال استراتژیک» یا «خوداتکائی استراتژیک» ترجمه کرد، که ما در این مقاله، این مفهوم را به خودمختاری استراتژیک ترجمه کرده‌ایم که البته نباید با بحث خودمختاری منطقه‌ای و استقلال سیاسی خلط شود. در هر صورت در این فرصت، سعی نگارنده بررسی چرخش و به اعتباری عقب‌نشینی استراتژیک ترکیه از مواضع سالهای اخیر خود در تلاش برای هژمونی منطقه‌ای و استقلال از غرب بوده است. 

اردوغاندر دو دهه گذشته، سیاست خارجی ترکیه دچار تحولات اساسی شد و رجب طیب اردوغان تلاش کرد تا از فضای پساجنک سرد بهره برده و در جهت جدایی از غرب حرکت کند. در دهه نخست حکمرانی حزب عدالت و توسعه «منطق وابستگی متقابل» محور اصلی تفکر و گفتمان سیاست خارجی بود. در دهه دوم این رویکرد که بر قدرت نرم و نقش میانجیگر و پیوند دهنده ترکیه در منطقه تأکید داشت جای خود را به رویکرد «خودمختاری استراتژیک» همراه با دیپلماسی مداخله گر و یکجانبه گرا داد.

در دهه اول تلاش ترکیه بر توسعه روابط منطقه ای با تکیه بر مشترکات اقتصادی و فرهنگی بود. در این زمان توافقنامه های مناطق آزاد را با کشورهای منطقه به امضا رساند و مسافرت از کشورهای منطقه خاورمیانه بدون نیاز به ویزای ترکیه را تسهیل کرد. در خصوص مناقشات منطقه ای به عنوان میانجی بیطرف واسطه روابط اسرائیل و سوریه شد و نقشی کلیدی در پایان دادن به مناقشات درازمدت بالکان ایفا کرد. در این بازه زمانی بود که ترکیه با تکیه بر قدرت نرم، خود را به عنوان یک بازیگر مثبت سیاسی مطرح نمود که اهداف بشردوستانه و تعمیق تعاملات سیاسی منطقه‌ای را در سر می پرورداند. دولت وقت ترکیه مذاکرات پیوستن به اتحادیه اروپا را در سال 2005 میلادی آغاز کرد و این عضویت با وجود سابقه تنش های دو طرفه امکان تحقق پیدا کرد. در این زمان بود که بسیاری از کارشناسان منطقه ترکیه را الگویی برای تغییر و تحول در حاورمیانه دیدند.

در دهه دوم ترکیه به سوی سیاست خودمختاری استراتژیک گرایش پیدا کرد و از سیاست همگرایی و فرهنگ تعامل به تدریج فاصله گرفت و دیدگاه‌های دیگری بر محافل سیاستگذاری آن حاکم شد. در این دوره بود که رویکرد خودمختاری استراتژیک با ماجراجویی های منطقه ای توسط ارتش آن کشور همراه شد. ترکیه نقش میانجیگری خود را پس از شروع دوران موسوم به بیداری جهان عرب کنار گذاشت و سودای تسلط منطقه ای را در سر پروراند که در شکل‎هایی مختلفی از جمله دخالت نظامی در بحران سوریه بروز پیدا کرد.

روابط ترکیه با رژیم اسرائیل به بن بست سیاسی خورد و روابط دوجانبه اش با مصر متوقف شد تا جائیکه تا سال گذشته ترکیه در مصر، اسرائیل و سوریه، سه کشوری که در دهه قبل روابط نزدیکی با ترکیه برقرار کرده بودند، سفیر نداشت. در همین زمان ترکیه در زمینه های مختلف بنیان تقابل با متحدین غربی خود گذاشت که به طور نمونه میتوان به تقابل با اتحادیه اروپا و یونان، مناقشات بر سر ذخایر انرژی در مدیترانه شرقی اشاره کرد. همزمان همکاری های سازمانی با آمریکا و ناتو را بر سر مسائل امنیتی منطقه به حدی تخریب کرد که در تاریخ روابط ترانس آتلانتیک بیسابقه بود.

البته در این تغییر رویه تنها نمی‌توان ترکیه را مقصر دانست و تحولات منطقه‌ای و سیاستهای غلط اتحادیه اروپا را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. دلیل اصلی این تغییر رویه را اما باید در بلندپروزای‌های رجب طیب اردوغان و حامیان سیاسی وی جستجو کرد. طی پنج سال گذشته خط مشی سیاست خارجی اردوغان بارها از خطوط قرمز آمریکا و ناتو عبور کرد. مذاکرات آستانه با دخالت روسیه در خصوص بحران سوریه، خرید سامانه موشکی اس-400 و درگیری ها در مدیترانه شرقی با یونان و فرانسه و مداخله نظامی ترکیه در لیبی از این دست اقدامات است که این واقعیت را نشان می دهد که ترکیه به عنوان یکی از اعضای ناتو ترجیح داده با اتخاذ رویکرد جدیدی در سیاست خودمختاری استراتژیک راه خودش را پی بگیرد و این ذهنیت را برای سایر اعضای ناتو ایجاد کند که آنها ترکیه را دیگر به عنوان همپیمان خود به همراه ندارند و چه بسا ترکیه دوست دشمنان غرب شده است. 

در همین راستا بوده که ترکیه نتوانسته تحرکات دولت مسکو را که در تقابل با منافع آنکارا بوده کنترل کند. روسیه به شدت حضور خود را در جنوب ترکیه، خاورمیانه و شمال آفریقا و قفقاز جنوبی افزایش داده است و این موضوع آسیب پذیری ترکیه در قبال سیاست های مسکو را افزایش داده است و در عمل موقعیت ژئوپولتیک ترکیه را تضعیف کرده است. از سوی دیگر ترکیه برغم بلندپروازهایش برای احیاء امپراتوری عثمانی و اتحاد ترک، در قبال جنایاتی که دولت چین علیه اقلیت مسلمان ایغور آن کشور روا می‌دارد ساکت نشسته است. رسانه های ترکیه که این روزها مملو از انتقاد از غرب است، تعمدا هیچ انتقادی از چین منعکس نمی شود که این امر نه ناشی از همدلی با چین، بلکه به علت دست بسته بودن دولت آنکارا در قبال دولت پکن است. 

حال دولت اردوغان در ضعیف ترین وضعیت خود از زمان به قدرت رسیدنش در اواخر سال 2002 میلادی است. وضعیت بد اقتصادی همراه با نرخ بیسابقه بیکاری، تورم بالا و پول ملی بی ثبات عرصه را بر او در میدان سیاست خارجی تنگ کرده. از سوی دیگر و در عرصه سیاست خارجی روابطش با همسایگان پر تنش شده و وجهه اش حتی بدتر از رژیم نظامی دهه 80 میلادی آن کشور است.  اتحادیه اروپا و آمریکا هم علیه ترکیه موضع گرفته و اقداماتشان را با هم هماهنگ می کنند.  دو چالش بر سر راه اردوغان وجود دارد تا بتواند نظر غرب را مجددا به خود جلب کند.  مانع اول روسیه است که ترکیه به خاطر رویکردهای خودمختاری استراتژیکش مجبور به همکاری با او در سوریه و قفقاز شده است و دیگر فشارهای گروه های ملی گرای ترکیه است که اردوغان مجبور به همکاری با آنها شده است. حال اردوغان در تلاش است تعادلی در روابط خود با غرب ایجاد کند بدون اینکه روسیه را از دست بدهد. یکی دیگر از متغیرها تحولات مربوط به سیاست خارجی آمریکاست که این موضوع حتی باعث تغییر سیاست خودمختاری استراتژیک اروپا شده که در اصل طرحی بود برای کاهش موقت اتکای نظامی به آمریکا، و نه یک نهضت ضدآمریکایی. 

اشتباهات استراتژیک و ایدئولوژیک ترکیه باعث خطا در محاسبات سیاست خارجی این کشور شد. در عین حال شباهت آنچه در تغییر گفتمان و رویکرد خارجی ترکیه رخ داد با آنچه ما در کشور و در گفتمان سیاست خارجی خود شاهد آن هستیم نگران کننده است. بیم آن می رود که کارشناسان و سیاستگذاران ما هم مصرف کننده پروپاگاندای چینی-روسی شده باشند و تغییرات میدانی را بدون عینک ایدئولوژیک نبیینند. وقتی رئیس جمهور محترم در تماس تلفنی با رئیس شورای اروپا ابراز امیدواری می کند که اروپا در مسیر خودمختاری استراتژیک خود پیشرفت داشته باشد وقتی که اروپا مدتی است این سیاست را پیش نمی گیرد آیا این نشان از اشراف ما به امور بین المللی است؟ 

در پایان به ترجمه پژوهشی در خبرگزاری تسنیم اشاره می کنیم که به خطاهای مهم تعریف خودمختاری استراتژیک در سیاست خارجی ترکیه می پردازد. بخوانید و شباهت‌ها را با وضعیت سیاستی خارجی ایران ببینید. 

(الف) در نگرش سیاسی دولت ترکیه، خودمختاری استراتژیک، مبتنی بر قدرت سخت تعریف شد و نه با تکیه بر ملزومات و ظرفیت های قدرت نرم.

(ب) برجسته سازی حوزه نظامی و عملیات برونمرزی، به عنوان یک قلمرو قدرت تعریف شد.

(ج) یک رهبر منطقه ای، ادعا کرد که در سطح یک بازیگر جهانی است.

(د) در سیاست خارجی، نه بر اساس یک محور اصلی بلکه صرفاً بر اساس یک کشور-ملت مستقل عمل کرد.

(ه) به جای تلاش برای جهانی سازی فعال، تنها با چند گزینه و اتحاد و روابط نه چندان پایدار عمل کرد.

(و) از یاد بردن موازنه و ایجاد تعادل در روابط با قدرت های بزرگ به ویژه روابط آمریکا و روسیه.

(ز) امنیت و اقتصاد را بر موضوع حیاتی دموکراسی ترجیح داد.

(س) درک و اجرای یک سیاست خارجی مبتنی بر اصل بقای دولت و تبعیت محض از رئیس بر اساس پرهیز از انتقاد و وفاداری مطلق.

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

چرا حاکمیت اعتراض‌های خیابانی را جدی نمی‌گیرد؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: