به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

شهادت سپهبد قاسم سلیمانی با موجی از احساسات پاک هموطنانش از گروه‌ها و اقشار مختلف جامعه روبرو شد که این امر نشان از جایگاه یگانه آن سردار شهید داشت. بخشی از این ارادت عمومی به شهید سلیمانی ناشی از شخصیت عرفانی و فرهنگ حسینی ایشان بود که وی را محبوب بسیاری از دل‌ها کرده بود و از این زاویه شاید شخصیت ایشان قابل تکرار نباشد. بحثی که بنده در اینجا قصد طرحش را دارم، جایگاه سیاسی سردار سلیمانی است که از یک سو به روابط ایشان با رهبران منطقه‌ای و از سوی دیگر به جایگاه سازمانی وی مرتبط بود. 

سلیمانی ظریفسردار سلیمانی در طی دو دهه فرماندهی نیروی قدس توانست دامنه فعالیت‌های سیاسی این شاخه از سپاه را گسترش دهد و تاحدودی سکاندار سیاست خارجه ما در کشورهایی همچون عراق و سوریه شد. شاید این سکانداری مقتضای دوران ناآرامی ها در عراق و سپس مبارزه با داعشی‌ها بود ولی آیا اکنون زمان آن فرا نرسیده تا پرونده دیپلماسی این حوزه به وزارت امور خارجه باز گردد؟ آیا بهتر نیست سفرایمان در این کشورها از میان دیپلمات‌های حرفه‌ای انتخاب شوند تا ما بتوانیم به منطقه و جهان ثابت کنیم که نظامی‌گری در دستور کار سیاست خارجی ما نیست؟

بخشی از نقش پر رنگ سیاسی سردار سلیمانی در منطقه ناشی از شخصیت کاریزماتیک و توانای آن شهید بزرگوار بود و البته بخشی از آن ریشه در زیرساخت های سازمانی داشت که به روند تاسیس نیروی قدس سپاه باز می گردد. جعفر شیرعلی‌نیا، مورخ جنگ تحمیلی، در مصاحبه با آیت الله هاشمی رفسنجانی از وی نقل کرده که اگر سپاه قدس تشکیل نمی‌شد، وزارت امور خارجه فعال‌تر و موثرتر کار می‌کرد. آیت الله رفسنجانی در این مصاحبه اظهار کرده: «الان آن یک اشکال واقعی دارد و اشکالش این است که وزارت خارجه را از اِعمال مسئولیت خودش در حساس‌ترین نقاطی که به ما مربوط می‌شود محروم کرده است. در عراق، سوریه، لبنان، افغانستان، یمن و هر جایی که این‌گونه می‌شود، ما حقیقتاً مشکل داریم. کسی نمی‌تواند در این کشورها سفیری را بدون موافقت سپاه قدس بگذارد.» ( کتاب روایتی از زندگی و زمانه‌ی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، جعفر شیرعلی‌نیا، صفحه 552)

همین موضوع از زاویه دیگری از زبان محمد جواد ظریف در زمانی که طرح پیشنهادی خود برای سیاست خارجی دولت دوازدهم را ارایه کرد نیز شنیده شد. ظریف در بخشی از این برنامه اشاره کرده بود که «تصمیم گیری نامتمرکز و نامنسجم در موضوعات حساس سیاست خارجی و اعمال سیاست های موازی» از جمله چالش های سیاستگذاری خارجی است.

سکانداری سپاه پاسداران در سیاست‌ خارجی منطقه ای هرچند در دوران داعش توجیهات خود را داشت، ولی در دوران پساداعش می تواند برضد خود عمل کند. همکنون تحولات عراق نشان می‌دهد که دولت بغداد وارد فاز جدیدی شده و قصد دارد از زاویه‌ای ملی‌گرایانه و عملگرایانه با ما تعامل داشته باشد. برای مثال در واکنش به حمله موشکی به پایگاه عین الاسد، دولت عراق در نامه‌ای به شورای امنیت از حمله موشكى ايران به خاك خود شكايت كرد. و یا در تحولی دیگر، سفیر عراق در ایران اعلام کرد که دولتش گفتگوها برای استرداد هواپیماهایی که صدام در زمان جنگ اول خلیج فارس به ایران فرستاده بود را از سر گرفته است. تحولات عراق و منطقه مالاً دولت بغداد را به سوی اتخاذ یک سیاست خارجی عملگرایانه‌تر و دیپلماسی-محور تر در قبال ما می کشاند و در این راستا منطقی است که ما هم تمرکز خود را بر یک رویکرد قدرتمند دیپلماتیک بگذاریم و به از سیاست نظامی‌گری فاصله بگیریم. همین موضوع را در خصوص تحولات سوریه نیز می‌توان دید که چگونه ما برغم هزینه‌های سنگین و فداکاری‌های نظامی در آن کشور، عرصه سیاسی و دیپلماسی را به روس‌ها واگذار کردیم.

بشار اسدبه یاد داریم که سال گذشته چگونه سفر بشار اسد به ایران بدون اینکه دکتر ظریف در جریان باشد صورت گرفت. در آن سفر شاهد حضور پررنگ سردار سلیمانی و دکتر ولایتی بودیم ولی همانطور که وزیر امور خارجه کشورمان تاکید کرد: «بعد از عکس های ملاقاتهای امروز دیگر جواد ظریف به عنوان وزیر خارجه در جهان اعتباری ندارد.» هرچند دکتر ظریف استعفای خود را پس از میانجیگری زعمای قوم پس گرفت ولی این سوال همچنان باقی ماند که با  توجه به نقش پررنگ سپاه قدس در دیپلماسی منطقه‌ای ما، جایگاه وزرات امور خارجه در این میان چیست و آیا وزیر امور خارجه کشورمان در این حوزه اعتباری دارد؟ زمانی که  خبرگزاری‌های داخلی خبر ارسال نامه از سوی سردار سلیمانی به وزیر امور خارجه آمریکا را منتشر کردند، کسی این سوال را مطرح نکرد که آیا قرار بر این نیست که وزرات امور خارجه یا دفتر ریاست جمهوری، با رعایت پروتکل های مربوطه، مسئول ارتباط با رهبران دیگر کشورها باشد! شاید این نوع تعامل با رهبران جهان در زمان سردار سلیمانی و به علت شخصیت استثنایی آن شهید قابل توجیه می بود، ولی ما اکنون لازم است به تقسیم کار سنتی در کارگزاری سیاست امور خارجه بازگردیم و دیپلماسی را به دیپلمات ها واگذار کنیم.

عمق استراتژیک نظام در منطقه با تدابیر و مهارت های سردار سلیمانی قابل تحقق می‌شد، ولی با توجه به اینکه شخصیت استثنایی ایشان تکرار شدنی نیست، تضمین منافع درازمدت ایران در منطقه بدون سکانداری وزرات امور خارجه و سرداران دیپلماسی کشور میسر نخواهد شد. این مهم مسبوق به سابقه نیز هست. پرونده برنامه هسته ای ایران پس از ریاست جمهوری دکتر روحانی از شورایعالی امنیت ملی به وزارت امور خارجه منتقل شد و در آن مقطع بود که شاهد پیشرفت‌های چشمگیر تری از طریق دیپلماسی برای کاهش تهدیدات امنیتی علیه نظام و کشورمان بودیم. 

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

به نظر شما، کدام یک از موارد زیر نقش مهمتری در تشدید مشکلات اقتصادی کشور داشته است؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: