به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

اندیشه مدیریت سازمان کامل، به گفته آقای مهران ارشادی فر، برآمده از فرهنگ مدیریتی بخش خصوصی جامعه ایرانی به همراه آزموده های مدیریتی است.  پیشتر بخش پیش گفتار این پژوهش را تقدیم شما کردیم. ایشان در پیش گفتار تأکید کردند: از دید من، در ایران نمونه هایی بسیار نزدیک به سازمان کامل از گذشته تا اکنون وجود داشته و بخش خصوصی ایران به این گونه مدیریت باور داشته است. نمونه های قدیمی را می توان در شراکت کشاورزان با خان ها در محصول به جای دستمزد تا مزدی بافی در کارخانه های بافندگی یافت. آژانس های تاکسی شهری و پیک موتوری نمونه های نوین این گونه سازمان هاست. نام این نوشته را مدیریت سازمان کامل گذاشتم زیرا آرمان ما این است که با بهبود روش های مدیریتی سازمان ها را کامل ترکنیم تا بهره وری را افزایش یابد و سود همگانی را در بر داشته باشد. اینک ادامه مطلب:

مدیریت سازمان کامل

سازمان کامل، به سازمانی گفته می شود که کار با بازده صد در صد و بدون اتلاف وقت انجام می شود. بنابراین بهترین سازمان کامل یک سازمان تک نفره است که می تواند با هدف و ساختار هماهنگ بیشترین بازده و کمترین زمان در انجام کارها داشته باشد. رسیدن به سازمان کامل، که همه کارها با صد در صد بازده  انجام شود دست نایافتنی است ولی می توانیم به سوی آن گام برداریم و به آن نزدیک شویم.

سازمان کامل تنها یک تئوری اقتصادی نیست که هدف آن سودآوری بنگاه ها و بهره جویی بیشتر از نیروی کار باشد بلکه تئوری سازمان کامل بر آن است که نشان دهد چگونه در یک سازمان کامل که همه کارکنان در راستای بهبود زندگی و آرامش بیشتر تلاش می کنند، این سازمان هم از وضع بهتری نسبت به رقیبانش برخوردار خواهد شد و سود بنگاه زیان هیچ کسی ، نه خریدار و نه کارکنان، را رقم نخواهد زد.

این تئوری در بر گیرنده هشت بخش است که در زیر آمده است و گزارش هر بخش به همراه زیر بخش با دنبال آمده است.

1- هدف

2- ساختار

3- سرمایه گذاری

4- گزینش کارکنان سازمان

5- آموزش و تجربه کارکنان

6- انگیزه و مسئولیت پذیری کارکنان

7- گردش کار، تصمیم سازی

8- پایش

1-هدف

گزینش هدف برای سازمان، نخستین و برجسته ترین گام در برپایی یک سازمان است، هدف باید ساده و روشن باشد و توانایی ارزیابی داشته باشد. هدف سازمان بایستی در همه لایه های سازمان جاری باشد و همه کارمندان باید در راستای همین هدف کار کنند. هدف سازمان باید چند ویژگی داشته باشد:

1-1-هدف ساده و روشن باشد
گاهی در سازمان ها چندین هدف گزینش می شود که این هدف ها با هم نزدیکی ندارند و گاهی دوگانگی نیز پدید می اورند که نیروهای سازمان را در برابر یکدیگر قرار می دهد.
 در برخی سازمان ها به انگیزه سوداوری بیشتر یا ساده تر کردن کارها هدف های کوچکتری هم به هدف های سازمان افزوده می شود که چون بیرون از دامنه کارشناسی سازمان است هزینه ای بالایی در بر خواهد داشت که نه تنها به سودآوری نمی انجامد که زیان نیز در پی خواهد داشت.
در بخش دولتی این نمونه ها بسیار به چشم می خورد اگرچه بخش خصوصی هم گاهی در این دام میفتد.مانند سازمان برنامه و بودجه که کار تخصیص بودجه را هم انجام می داد و یا سازمان مدیریت و برنامه ریزی که  کمینه سه هدف  سازماندهی و برنامه ریزی و تخصیص بودجه  را می خواهد با هم انجام دهد.

2-1-هدف در سراسر سازمان یکسان باشد
هدف در سراسر سازمان ثابت باشد و از یک نوع باشد. اگر سازمانی هدفش برنلمه ریزی است به اجرا نپردازد و اگر مدیریت اجرایی بالا دستی است به اجرای پایین دستی نپردازد. اگر خدماتی است تولیدی نشود و اگر تولیدی است کار بازاریابی و تبلیغات انجام ندهد.و یا اگر شرکت ساختمانی است کار شرکت های پیمانکار کوچک را انجام ندهد.

نمونه 1: کارخانه ای که دستگاه های خانگی مانند یخچال و فریزر می سازد  هدفش ایجاد درآمد از ساخت یخچال و فریزر با کیفیت بالا و قیمت مناسب است. برای کاهش هزینه یا افزایش سودآوری و یا دسترسی بهتر، یک بخش ساخت جعبه  ایجاد می کند. برای این کار ماشین هایی را می خرد و کارمندان تازه را به کار می گیرد. با این کار یک هدف کوچکتر برای سازمان برمی گزیند که بیرون از دامنه کارشناسی سازمان است و بخشی از سرمایه و نیروی مدیران سازمان در این بخش به کار گرفته می شود که نسبتش بیش از سهمی است که این بخش در سوداوری سازمان دارد و اگر نیروی مدیران در هدف آغازین سازمان به کار گرفته می شد، با بهبود روش های تولید و بازاریابی می توانستند سود بیشتری را به دست اورند.

نمونه 2: یک شرکت راهسازی  هدفش ایجاد درآمد از ساخت راه با کیفیت خوب و قیمت مناسب است و همه بخش های سازمان باید روی همین موضوع کار کنند. اکنون اگر برای ترابری بارهایش مانند شن ، ماسه، آسفالت و... چندین کامیون خریداری می کند و یک بخش ترابری راه اندازی می کند و سپس یک بخش تعمیر و نگهداری درست می کند که از کامیون ها نگهداری کنند و  اگر دچار مشکل شدند به سرعت آن ها را تعمیر کنند. این شرکت هدف های کوچکتری مانند افزایش بازده کامیون ها و افزایش سرعت بخش تعمیر و نگهداری را در بخش اجرا برای خود برمی گزیند و در بخش خرید ، کالاهای تازه ای، مانند لاستیک، روغن و قطعه های بسیار یدکی برای تعمیر کامیون ها، به فهرست خرید شرکت افزوده می شود که در دامنه دانش این شرکت نیست. همچنین "زمانی" که این بخش های تازه از مدیران شرکت می گیرند سودآوری چندانی ندارند. و از بازده کاری در راستای هدف شرکت نیز می کاهد.

مدیران این شرکت برای بالا بردن بازده کاری تلاش می کنند که این بخش ها را ازهم جدا کنند و حساب های جدا برای آن ها نگه دارند و مدیران این بخش ها را بر پایه سودآوری بخششان ارزیابی می کنند. و از اینجا دوگانگی در سازمان ایجاد می شود و هر بخشی تلاش می کند که سودآوری بخش خودش را افزایش دهد حتی اگر به زیان بخش دیگر و کل شرکت باشد. شاید بخش تعمیر برای آنکه سرعت کارش بیشتر شود برخی قطعه ها را به جای تعمیر، جایگزین کند و یا بخش ترابری برای افزایش سرعت در کار با بخش اجرا درگیر شوند که کمتر وقت تلف کنند و این درگیری ها، بخشی از وقت مدیران را نیز می گیرد.

نمونه 3: در بخش دولتی نمونه اینگونه هدف گذاری ها ی بسیار است. گاهی هدف های کوچک  به اندازه ای افزایش می یابد که هدف آغازین سراسر به فراموشی سپرده می شود چنانکه پس از مدتی دولت دوباره سازمان نوینی را برای همان آغازین این سازمان برپا می کند.
در بسیاری از وزارت خانه ها این چندگانگی هدف ها باعث شده است که کارایی وزارت خانه تا سطح یک بنگاه کوچک کاهش یابد.

ادامه دارد...

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

به عنوان فعال اقتصادی، از کدام گزینه برای مقابله با فشارهای بین المللی حمایت می کنید؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: