به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

صلح تاجراندر مطالعات آکادمیک پیرامون مبحث حل منازعه، تحلیلگران و کارشناسان بین مفهوم «صلح سازی» و «تثبیت صلح» تفاوت قائلند. مفهوم اول فرایندی است برای آغاز مذاکرت صلح بین دو کشوری که طرفین مناقشه هستند و مفهوم دوم فرایند جلب حمایت برای ادامه و تعمیق صلح است که در طی آن، سعی می شود مفاد قراردادها و توافق های مربوط به صلح، به بازیگران داخلی و نیز دیگر متحدان یک کشور قبولانده شود تا از بروز رویارویی های احتمالی در آینده جلوگیری گردد. در این راستا، تعاملات فرهنگی و تجارتی باعث افزایش روند تثبیتی صلح می شود. تاریخ نشان داده که همراهی تعاملات تجاری با توافق های قانونی برای صلح، تضمین کننده بقای صلح و جلوگیری از رویارویی های آتی است ولی در ضمن شروع روند صلح سازی نه در کنترل مستقیم رهبران اقتصادی، بلکه در دست سیاستمداران است. این موضوعی است که ما به طور خاص باید در تعاملات منطقه ای خود مد نظر قرار دهیم و از یک سو به نقش صلح سازی دولت توجه داشته باشیم و از دیگر سو با قدرت بخشیدن به بخش خصوصی و تشکل های مربوطه، به تثبیت صلح کمک کنیم.

نورین ریپسمن (Norrin Ripsman) استاد علوم سیاسی در دانشگاه کنکوردیا در کانادا در کتاب خود با عنوان «صلح سازی از بالا و صلح از پائین: پایان دادن به منازعات رقبای منطقه ای» بر اهمیت تفکیک این دو مفهوم تاکید دارد و موارد تاریخی را مورد توجه قرار می دهد که اقتصاد و سیاست، در راستای صلح تعامل کرده اند. مواردی که در کتاب مورد تحقیق قرار گرفته می تواند در تنش زدایی منطقه برای ما آموزنده باشد. 

برخلاف تصویری که عموم مردم دارند، فهرست اتفاقات قرن بیستم نشان می دهد که روند اولیه صلح سازی به ندرت از سوی جنبش های اجتماعی و یا نخبگان غیر دولتی یک جامعه شده باشد. انگیزه اصلی صلح جویی همیشه از جانب حکومت و از بالا به پائین بوده که از محاسبه ای برای حفظ منافع ژئواستراتژیک و پاسداشت ثبات داخلی یک کشور نشات گرفته است. معمولا گام نخست مذاکرات و رسیدن به توافق توسط دولت ها بوده که البته این گام های اولیه راه را برای گفتگو و تعامل فرهنگی و تجاری باز می کند. زمانی که توافق های اولیه سیاسی صورت می گیرد، شرایط برای توسعه روابط اقتصادی فراهم می شود. در بیشتر موارد انگیزه های اولیه اقتصادی نیست و شاید تنها موردی که تا حدی از این قاعده مستثنی است، «پیمان صلح و دوستی چین و ژاپن» در سال 1978 است که البته حتی در این مورد هم دو کشور دلایلی فراتر از منافع تجاری داشتند.

جنگ جهانی دوم تاجرانمواردی که پروفسور ریپسمن مشروحا به آنها می پردازد، یعنی صلح سازی میان فرانسه و آلمان در انتهای جنگ جهانی دوم، معاهده صلح مصر و اسرائیل و صلح اسرائیل و اردن، موردهایی است که منافع اقتصادی کمتر مورد ملاحظه بوده و تنها در مورد صلح فرانسه و آلمان و بازسازی پس از جنگ اهمیت می یابد و البته به عنوان یک فاکتور ثانوی. در موضوع فرانسه و آلمان ما شاید به دلیل توسعه اقتصادی عظیمی که صورت گرفت یک رابطه علت و معلومی قابل رد یابی است. ولی بد نیست به یاد داشته باشیم که در سال 1950، اکثریت قابل توجهی از مردم فرانسه حتی با برقراری روابط دیپلماتیک دوستانه با آلمان مخالف بودند تا چه رسد به روابط تجاری. در غیاب منافع راهبردی که آمریکا و ناتو ان تعریف کردند، انسجام سیاسی و اقتصادی اروپا با چنین سرعتی پیش نمی رفت. 

در موارد دیگری که مورد تجزیه و تحلیل پروفسور ریپسمن قرار می گیرد، ضرورت صلح در قرن بیستم، حول موارد ذیل گشته است: ملاحظات استراتژیک در مان جنگ سرد، حل و فصل مناقشات مرزی که از قرن نوزدهم بجا مانده بود (مانند اکوادور و پرو) و نیاز به فراموش کردن قرن ها مخاصمه و تمرکز بر تثبیت حکومت پساانقلابی در درون (مانند روسیه و ترکیه در سال 192) در همه این موارد، به غیر از موضوع چین و ژاپن که به آن اشاره رفت، حرکت به سوی صلح به هیچ وجه در ابتدا منافع تجاری را مد نظر قرار نداده است. 

برجام تاجرانسوالی که در اینجا طرح می شود اینست که آیا جامعه کسب و کار و تجارت ایران در ترغیب مسئولان برای تنش زدایی نقشی ایفا نکرده؟ برای مثال آیا در پیشبرد برجام که خود نوعی توافق ضدمخاصمه بود، جامعه کسب و کار نقشی نداشت؟ پاسخ به این سوال هم آری است و هم نه. واقعیت این است که نظام با توجه به مصالحی که صرفا در چهارچوب منافع جامعه کسب و کار قابل تعریف نیست وارد چنین مذاکراتی می شود ولی به طور خاص در رابطه با برجام می توان دید که کار مثبت بخش خصوصی این بوده که منافع درازمدت نظام و گره خوردن آن با منافع اقتصادی را در نظر داشته و به مسئولان نیز یادآوری کرده است. بحثی که در دولت دوازدهم تحت عنوان دیپلماسی برای تجارت مطرح است را شاید در این چهارچوب بتوان تعریف کرد. 

نکته آموزنده یافته های تاریخ و تحلیلی پروفسور ریپسمن برای جامعه کسب و کار و بخش خصوصی ما این است که در روند صلح سازی و یا استقبال از جنگ طلبی و رویارویی، رهبران سیاسی لزوما توجهی به حرف ها و مطالبات جامعه کسب و کار نمی کنند. منافع تجاری فی نفسه نه لازمه صلح جویی سیاستمداران است و نه دلیلی کافی که یک کشور با جدیدت از بروز رویارویی جلوگیری کند. واقعیت این است که منافع ملی که برای رهبران جامعه تعریف می شود، بیش از جمع جبری تک تک منافع جامعه است و در این روند، منافع اقتصادی و تجاری هم لزوما به طور کامل در منافع ملی گنجانده نمی شود. در این میان نگرانی های بعضا غیر منطقی نسبت به امنیت و غرور ملی را نباید دست کم گرفت. 

ژاپن چین تاجرانالبته اگر نمونه چین و ژاپن را دنبال کنیم می توانیم به نتیجه دیگری برسیم. باید توجه داشت که بر اساس تحقیق ریپسمن، طرفین درگیری که بالاخره موفق به حل مخاصمه می شوند، درگیر یک منازعه بودند که پیش از امضای پیمان صلح و دوستی، به نظر غیر قابل حل می آمد. ما هم می توانیم از این روند تاریخی درس بگیریم. یکی از منازعه هایی که به نظر غیر قابل حل می آید، رابطه ما با عربستان است که با توجه به تغییرات حاکمیت در ریاض و نیز تحولات منطقه ای پیچیده تر هم شده است. ولی به هر حال ما در مرحله صلح سازی مانده ایم و به نظر نمی رسد که تمایل و یا ابتکار عمل لازم سیاسی در این زمینه وجود داشته باشد. آیا می توان سناریویی را تصور کرد که ابتکار عمل جامعه کسب و کار و تجارت به یک گشایشی در این حوزه بیانجامد؟ با توجه به موارد مشابه در تاریخی و با توجه به ظرفیت های تجاری موجود، این امر غیرممکن به نظر نمی رسد.

مجمع عمومی و مجمع خصوصی برای صلح

روابط ایران و عربستان و لزوم انتخاب گزینه های سخت

صلح مثبت

 

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

مؤثرترین راهکار حمایت از کالای ایرانی چیست؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: