به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نوشتار زیر توسط یکی از خوانندگان ما در واکنش به مقاله اخیر سایت تاجران ارسال شده است. کارشناسان تاجران از هم فکری فعالان اقتصادی در مسیر دستیابی به سیاست های بهینه و بسط گفتمان اقتصادی استقبال می کنند.

در مقاله اخیر تاجران تحت عنوان «اقتصاد رقابتی و دشمنان آن» نویسنده می گوید بسیاری از مخالفان برنامه های اقتصادی دولت که درواقع مخالفان اقتصاد رقابتی هستند، درپی نظریه ای برای پیش برد برنامه هایشان برای مقابله با ایجاد بخش خصوصی می باشند. البته هر عملی متکی بر یک نظر است ولی این امر بدان معنی نیست که هر نظری را بتوان نظریه ای فلسفی تلقی کرد. نظریه پردازی و ایدئولوژی پردازی ضمن نزدیکی، تفاوتهایی بنیادین باهم دارند و بسیاری از ضدیتهای نظری که با اقتصاد آزاد در جامعه می بینیم در واقع یک نوع ضدیت ایدئولوژیک است. باید توجه داشت که بازیها و جناح بندیهای ایدئولوژیک در اقتصاد، عواقب ناگواری دارد. شاید در این میان گروه های خاص سود ببرند ولی دود ضدیتهای ایدئولوژیک با اقتصاد رقابتی به چشم مردم می رود و البته در درازمدت حتی کسانی که با رقابت و شفافیت دشمنی دارند هم منفعتی نخواهند کرد. مدافعان آشکار و نهان خصولتی ها شاید در کوتاه مدت از انحصار سود ببرند ولی باید به یاد داشت که شکوفایی واقعی اقتصاد کشور که در پی رقابت و شفافیت اقتصادی حاصل می شود نهایتا به نفع  همه خواهد بود.

در مقاله اخیرتان به گروه هایی که از افکار متفکرانی همچون والرشتاین استفاده ابزاری و ایدئولوژیک می کنند اشاره کرده بودید. بد نیست یاد آور بشوم که بسیاری از مخالفان ایدئولوژیک بازار آزاد از نظریه اقتصاد جهانی والرشتاین که در واقع باز تعریفی از تز لنین در کتاب «امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری» است سوء برداشت کرده اند. لنین بر این باور بود که رمز بقای نظام های سرمایه داری غربی – بر خلاف پیش بینی های کلاسیک مارکیستی – استثمارگری امپریالیستی است. اما در تز والرشتاین که تبارشناسی جهان اقتصاد امروزی را به قرن شانزدهم میلادی برمی گرداند، لازم نیست که مفهوم غربیت را از وجوه بنیادین و ماهوی جهان اقتصادی امروز بدانیم. در ضمن اندیشمندانی مانند آندره گوندر فرانک و ژانت ابولغد نسبت دادن نظام جهانی به پیشینه اروپایی را اشتباه دانسته و معتقدند این نظام ریشه در آسیا دارد و اروپا در قرون وسطی جزئی از نظام جهانی بود که درواقع امپراطوری های اسلامی خاورمیانه بر آن مستولی بودند.

اگر در مفهوم نظام جهانی والرشتاین به مداقه بپردازیم، می بینیم که همانگونه که از نامش پیداست، فاقد مرکزیت حاکمی است که رشته امور اقتصادی را در دست داشته باشد. بلکه در واقع نظامی بازار محور است که همه را در بازی شرکت می دهد. سوء تعبیری که عده ای در پی خوانش ضدلیبرال از مفهوم هسته مرکزی و حاشیه والرشتاین داشته اند این بوده که این گروه اشتباها از یک هسته مرکزی صحبت می کنند و آن را به غرب تقلیل می دهند که حاشیه را مورد استثمار قرار می دهد. در صورتیکه مفهوم هسته مرکزی والرشتاین به سیستم چندقطبی هسته ها اشاره دارد.

همین نگاه چندقطبی است که بسیاری از پیشرفت ها در مناطق به اصطلاح پیرامونی را توجیه می کند. در واقع هیچ توضیح دیگری برای جهش معجزه آسای بسیاری از کشورهای شرق دور پس از جنگ جهانی دوم نمی تواند ارائه داد. حتی نئومارکسیست هایی مانند بیل وارن بریتانیایی نیز پیدایش موفقیت آمیز سرمایه داری جهان سومی که با پروژه امپریالیستی امکان پذیر شده را لازمه رسیدن به سوسیالیسم  توسط کشورهای توسعه گرا می دانند. این امری است که نظریات لنین را کاملا واژگون می کند.

باید توجه داشت که کسانی همچون والرشتاین، اندیشمندانی متعهد به پروژه  ای فلسفی هستند و نمی توان آنها را با خط کشی های ایدئولوژیک سنجید. به همین علت است که بسیاری از وجوه این نظریات به مذاق ایدئولوژی گراها خوش نمی آید. در واقع از نظر دشمنان اقتصاد آزاد، جنبه منفی تئوری والرشتاین این است که از لحاظ تحلیلی، این تئوری به خواننده امکان نمی دهد که مشکلات نابرابری و بی عدالتی را تنها به گردن غرب بیاندازد. این وجه می تواند و باید نکته مثبتی برای کسانی باشد که در پی یافتن علل واقعی مشکلات اقتصادی کشوری همچون ایران هستند. ولی برای کسانی که در پی حفظ منافع گروه هایی خاص هستند، نپذیرفتن مسئولیت و فرافکنی بهترین راه فرار است.

بد نیست در اینجا به اثر تازه ای که والتر شایدل، مورخ اتریشی، تحت عنوان «برابر کننده کبیر» منتشر کرده نیز اشاره کنیم. این اثر میراث دار متفکرانی همچون ریکاردو ، پارتو، لنسکی و پیکتی است. به اعتقاد این اندیشمندان، نابرابری اقتصادی از واقعیت های گریزناپذیر ساختاری در طول تاریخ بوده و تنها ناشی از سرمایه داری مدرن غرب نیست.

نکته ای که برای طرفداران ایدئولوژی های ضد لیبرال خوشایند است این است که اکنون بسیاری از فلاسفه و نظریه پردازان اجتماعی دیگر اعتقاد چندانی به بحث اجتناب ناپذیری لیبرالیسم و یا سرمایه داری بازارمحور ندارند. ولی در اینجا باید به دو نکته توجه داشت: بحث لزوم آزاد سازی اقتصاد هم در میان نظریه پردازان اقتصادی  و هم کارگزاران اقتصادی طرفداران زیادی دارد و این امر به علت درک عمگرایانه تر این گروه از ضرورت های اقتصادی است. نکته دوم هم این است که سوای بحث های تئوریک، باید توجه داشت که خیلی از مناظرات نظری، در حیطه عمل فیصله می یابد. باید پذیرفت که بحث های فلاسفه لیبرال یا تبلیغات غرب نبود که موجب سقوط اتحاد جماهیر شوروی شد بلکه قدرت عملی نظام سرمایه داری بود که به بسیاری از بحث های تئوریک در خصوص تاریخ و بازار و جامعه پایان داد. به اعتقاد بنده ما باید با اجتناب از ایدئولوژی گرایی، به ضروریات جامعه و بازار در کشورمان توجه داشته باشیم و اندیشه نظری خود را بر اساس این نظریات بسنجیم. اگر این رویه را در اندیشه پیش بگیریم می بینیم که هر چند اقتصاد رقابتی کاستی هایی دارد که باید با تصدی گری دولتی جبران شود، ولی نمی توان انکار کرد که این تصدی گری باید در شکل حداقلی باشد و در این میان جایی برای خصولتی ها یا هر گروهی که نماینده بخش خصوصی واقعی نباشد باقی نخواهد ماند.

 

  

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

آیا از روند همکاری های دولت با بخش خصوصی راضی هستید؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: