به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

پیشتر خلاصه ای از گزارش دکتر احسان خاندوزی مترجم کتاب «آنچه اقتصاد از بحران آموخت» را درباره این کتاب با شما همکاران دلسوز اقتصاد در میان گذاشتیم. در این نوشتار، به زوایایی دیگر از کتاب می پردازیم که می تواند برای اقتصاد ایران نیز موضوعیت داشته باشد.

ماجرای کشتی تایتانیک و اصابتش به کوه یخ می تواند به عنوان تمثیلی برای کشورها و چالش های اقتصادی پیش روی آنها به کار برده شود.  چالش های اقتصادی شامل موئلفه هایی است که دائما در حال تغییرند و تشخیص و جلوگیری از مواجه با آنها مانند همان کوه یخ ماجرای تایتانیک به هیچ وجه کار ساده ای نیست. شاید تمثیل مناسب تر برای بحران های اقتصادی، توفان هایی باشد که به ناگاه کشتی اقتصاد را در بر می گیرد و حتی باعث غرق شدن آن می شوند. واقعیت این است که کشتی اقتصاد هر کشوری مالا با توفان هایی نابهنگامی روبرو می شود و بحران هایی غیرقابل پیشبینی را تجربه می کند. مفهوم اقتصاد مقاومتی نیز برای مقاوم سازی بدنه اقتصاد کشور در مقابل تکانه های داخلی و خارجی در همین راستاست. با توجه به وجود این چالش های غیرقابل اجتناب، سوالی که مطرح می شود این است که چطور می توان این خطرات را به حداقل رساند و از مواجه با چالش های غیرضروری جلوگیری کرد؟

آنچه اقتصاد از بحران آموخت سایت تاجرانسوال فوق پرسشی است به کرات در خصوص بحران اقتصادی سال 2008 مطرح شده و همین مظمون موضوع نشست های سال 2011 و 2013 صندوق بین المللی پول با حضور جمعی از اقتصاددان های دارای سابقه مدیریتی بود. نظرات این اقتصادداتان توسط جرج آکرلف، الیور بلنچارد، دیوید رومر و جوزف استیگلیتز در قالب کتاب «آنچه اقتصاد از بحران آموخت» منتشر شد که توسط سیداحسان خاندوزی و علیرضا اشرفی احمدآبادی به فارسی ترجمه شده است. در واقع این کتاب مجموعه نظراتی است که به بازاندیشی سیاست های کلان اقتصادی می پردازد و علاوه بر راه کارهای مالی، لزوم توجه به مکانیزم های پولی را نیز متذکر می شود.

پس از بحران اقتصادی سال 2008، سوال اصلی این بود که چه عوامل پولی و مالی مسبب بحران شد و راه های جلوگیری از بحران های مشابه چیست؟ نقش نظارتی و کنترلی بانک های مرکزی هم بیش از پیش برجسته شد و این سوال طرح شد که آیا بانک های مرکزی باید به طور مستقیم به مقابله با تورم بپردازند و آیا باید مراقب آرامش پیش از توفان اقتصادی باشند؟ تا چه میزان بانک های مرکزی باید به جریان سرمایه بین المللی و نرخ تبدیل ارز توجه داشته باشند؟ موضوع نظام پولی در قابل سیاست هایی همچون تسهیل کمی چطور باید باشد؟ نقدینگی به چه کسی باید داده شود؟ چگونه می توان خطرات تسلط سیاست مالی و تجدید ساختار بدهی را مورد توجه قرار داد؟ ابزارهای اقتصادی کلان برای تغییر رفتار وام دهندگان و وام گیرندگان چیست؟ نسبت وام به ارزش و بدهی به درآمد چقدر باید مورد توجه باشد؟

البته سوال های کلان تری هم در این میان مطرح است: آیا از این پس می توان راهکاریی برای پیشبینی بحران های اقتصادی یافت؟ شاید بسیاری گمان کنند که پس از پشت سرگذاشتن چالش هایی همچون رکود بزرگ اقتصادی دهه سی میلادی، بحران قیمت نفت در دهه هفتاد، بحران آسیایی سال 1997 و بحران اقتصادی 2008 ، اکنون اقتصاددانان می توانند بحران های آینده را پیش بینی و از مواجه با آنها جلوگیری کنند. ولی واقعیت این است که بسیاری از بحران های اقتصادی اجتناب ناپذیر است و به قول هایمن مینیسکی، اقتصاددان آمریکایی، هر رونق اقتصادی با رکود همراه است. به گفته مینسکی، رونق اقتصادی باعث ایجاد یک اطمینان یا باور کاذب به بازار می گردد و به رفتارهای اقتصادی و مالی غیرمنطقی می انجامد.

کتاب «آنچه اقتصاد از بحران آموخت» به ما می گوید که به رغم دشواری پیش بینی آینده و اجتناب ناپذیر بودن شک های اقتصادی، رهیافت کلان و توجه به مکانیزم های پولی بهترین روش برای مواجه با چالش های آینده است. در این راستا تاکید مقالات این کتاب بر این است که سیاست های تدبیری اقتصاد کلان و مدیریت سرمایه کارآتر از کنترل بهره های کوتاه مدت برای تصحیح عدم تعادل های مالی است. به همین علت سیاست های تدبیری اقتصاد کلان با مقررات تدبیری اقتصاد کلان برای تغییر مسیر اقتصاد کشورها ضروری است. در ضمن با توجه به هشداری که مینسکی داده بهتر است طرح و اجرای سیاست های مالی و پولی از سوی نهادهای مستقل صورت گیرد.

این بحث ها برای اقتصاد ما هم موضوعیت دارد. همانطور که دکتر خاندوزی تاکید کرده ما در سیاست های پولی هنوز به مرحله هدف گذاری تورم نرسیده ایم. اگر چه در مرحله پیش از بحران هستیم اما از زاویه تهدیدات سیستم بانکی در نقطه حساسی قرار داریم. بر اساس داده های مشهود، ما با تعداد زیادی بانک کاملا ورشکسته و یا در آستانه ورشکستگی روبرو هستیم و واقعیت این است که بانک ها تنها در اسناد رسمی گریزی پیدا کردند که بحران خود را نشان ندهند. در سال 94 حساب سرمایه سالانه کشور منفی 2.5 میلیارد دلار بود و این رقم در سه ماه نخست سال 95 به منفی 5 میلیارد دلار رسید. اینکه چگونه این میزان خروج سرمایه داشته ایم هم قابل ردیابی نیست و اگر مدیریت بانک مرکزی به صورت فعال نباشد در آینده با مشکل مواجه خواهیم شد.

داوود سوری سایت تاجرانتوجه سریع به مسئله بانک های ناکارآمد نکته ای است که دیگر اقتصاددان ها هم به بر آن تاکید کرده اند. داوود سوری راه حل عملی معضل بانکی کشور در بهره گیری از قانون بازار و عدم دخالت مستقیم دولت می داند. سوری معتقد است حمایت دولت از بانک های ناکارامد سبب کج رفتاری سیستم بانکی کشور شده و بانک ها بدون توجه به ظرفیت ها، ریسک های بیشتری را می پذیرند و مرتکب رفتارهای مخاطره آمیز می شوند. این امری بود که در متنی متفاوت در جریان بحران وام های مسکن در سال 2008 بروز کرد. در طی یک دهه پیش از بحران، بانک ها در آمریکا بدون توجه به بنیه متقاضیان وام، به پرداخت وام هایی با ریسک بالا پرداختند. البته سیاست هایی که پس از بحران مالی 2008 برای نجات مالی بانک ها صورت گرفت دقیقا بر اساس قانون بازار و عدم دخالت های دولتی نبود ولی به هر حال نظر دکتر سوری از زاویه تصحیح ساز و کار حمایتی بانکی قابل توجه است.

در پایان باید یادآور شد که وجوه سیاسی بحران های مالی را نیز نمی توان نادیده گرفت. شکاف میان ناظران و کارشناسان اقتصادی با سیاستگذاران و سیاستمداران می تواند به نتایج فاجعه باری بیانجامد. شکاف میان عمل و نظر نکته ای است که در صحنه سیاسی ایران نیز به خوبی مشهود است و همانطور که دکتر فرشاده مومنی اشاره کرده در گذشته هزینه های زیادی برای اقتصاد ما به بار آورده است. سوال اینجاست که پیش از بروز بحران، چقدر اراده سیاسی برای توجه به بحران وجود دارد و سیاستمداران چقدر حاضرند به نظرات کارشناسان اقتصادی توجه کنند و چقدر شجاعت پرداخت هزینه های سیاسی تصمیمات درست اقتصادی را دارند؟ بی توجهی به نظرات کارشناسانه تا حدی به روانشناسی غیر قابل اجتناب بازار مربوط می شود ولی نمی توان اهمیت اراده سیاسی برای پیش برد برنامه های اقتصادی صحیح را منکر شد و در این راستا هم وجود رهبران سیاسی شجاع و هم طرح شفاف مسائل از سوی کارشناسان بسیار حیاتی است.  

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

آیا سیاست ها و رویکردهای منطقه ای ما نیاز به بازبینی دارد؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: