به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

اقتصاد بحران خاندوزی اشرفی تاجرانمولفان: جرج آکرلف، الیور بلنچارد، دیوید رومر و جوزف استیگلیتز

مترجمان: سید احسان خاندوزی و علیرضا اشرفی احمدآباد

هر چند بحران اقتصادی سال 2008م بیشتر بازارهای اروپا و آمریکای شمالی را تحت تاثیر قرار داد، ولی ما درس های مهمی می توانیم از این بحران بگیریم. با بررسی علل بروز بحران و روش های موفقیت آمیزی که برای عبور از آن پی گرفته شد، می توان درک بهتری از وضعیت های مشابه پولی و اقتصادی داشت و از تکرار آنها جلوگیری کرد. کتاب «آنچه اقتصاد از بحران آموخت» که به تازگی به فارسی ترجمه شده، راهنمایی جامع و مفیدی درباره علل و راه کارهای برون رفت از بحران 2008 است. دکتر احسان خاندوزی، مترجم کتاب که در نشست موسسه دین و اقتصاد سخن می گفت با مقایسه شرایط کشورهای غربی در سال 2008، یکی از راه های جلوگیری بروز بحران این چنینی برای کشور را تغییر در ساختار و سیاست های بانک مرکزی دانست.

دکتر خاندوزی در ابتدا یادآور شد که کتاب ثمره دومین گردهمایی صندوق بین المللی پول بوده که با حضور جمعی از اقتصاددان های دارای سابقه مدیریت ارشد اقتصادی تشکیل شد تا به بازاندیشی سیاست های کلان پرداخته شود زیرا بحران نشان داد که می توان در زیر پوست آرام اقتصاد کلان، منتظر عدم تعادل های کلان بود. از این رو سوال این است که باید به سراغ چه مولفه هایی بریم تا به طور صریح تر و دقیق تر در جریان وضعیت واقعی اقتصاد قرار گیریم؟

آنچه اقتصاد از بحران آموختیکی از درس های مهم بحران مالی 2008 این بود که در خصوص حساب سرمایه نمی توان به آزادی جریان سرمایه اکتفا کرد و باید جریان را مدیریت کرد. پیش از بحران 2008، بانکهای مرکزی به حفظ ثبات قیمت اکتفا می کردند و با رشد اقتصادی کاری نداشتند، ولی در اولین سال وقوع بحران سیاستگذاران از بانک مرکزی خواستند که وارد مسائل مربوط به رشد اقتصادی هم بشوند. دکتر خاندوزی تاکید می کند که در واقع اساسا سیاست تک هدفی بانک های مرکزی پاسخگو نیست و تمرکز بانک ها بر کنترل تورم و نرخ بهره می تواند مشکل ساز باشد. از همین رو ناچاریم در سیاست گذاری پولی بخش واقعی اقتصاد را به عنوان یک هدف جدی و مهم تعریف کنیم. بانک های مرکزی در کنار کنترل ثبات قیمت باید ثبات بخش مالی و اقتصاد را هم فراهم کنند و برای این اقدام مکانیزم موسوم به ابزارهای احتیاطی کلان در اختیار بانک های مرکزی قرار گرفت.

احسان خاندوزی در ادامه به مسئله ارز اشاره کرد و افزود تا 10 سال پیش روال بر یک نظام شناور و یا مدیریت بازار بود ولی از بانک مرکزی خواسته نمی شد که نرخ ارز تا حد مشخصی قابلیت نوسان داشته باشد. در همین حال باید توجه داشت که در اقتصادهایی که از عمق بازار مالی بالایی برخوردار نیستند و دارایی خارجی حضور پررنگی دارد، بانک مرکزی باید حضوری فعالی در این بازار داشته باشد. دکتر خاندوزی در رابطه با تمرکز بر مسئله خلق اعتبار گفت وضعیت و سرنوشت نهادهای مالی بسیار مهم است و در این حوزه قیمت دارایی ها هم مهم است. در واقع بانک مرکزی نباید نسبت به افزایش قیمت دارایی های ارزی ، مستقلات، طلا و غیره بی توجه باشد چرا که در مجموع، سرگرم شدن این بازارها می تواند منجر به بحران های آتی شود.

با توجه به این مقدمات، ما چه درسی می توانیم از بحران اقتصادی 2008 و تمهیداتی که پس از آن اندیشیده شد بگیریم؟ به گفته دکتر خاندوزی اگرچه  اقتصاد ما در یک مرحله پیش از مبتلا شدن به بحرانی مانند بحران اقتصاد کشورهای غربی است، اما در حقیقت ما در سیاست های پولی خود هنوز به مرحله هدف گذاری تورم نرسیده ایم. اگر چه در مرحله پیش از بحران هستیم اما از زاویه تهدیدات سیستم بانکی در نقطه حساسی قرار داریم و اگر چاره جویی جدی در این زمینه صورت نگیرد با مشکلات بزرگی مواجه خواهیم شد. بر اساس داده های مشهود، ما با تعداد زیادی بانک کاملا ورشکسته و یا در آستانه ورشکستگی روبرو هستیم و واقعیت این است که بانک ها تنها در اسناد رسمی گریزی پیدا کردند که بحران خود را نشان ندهند. در سال 94 حساب سرمایه سالانه کشور منفی 2.5 میلیارد دلار بود و این رقم در سه ماه نخست سال 95 به منفی 5 میلیارد دلار رسید. اینکه چگونه این میزان خروج سرمایه داشته ایم هم قابل ردیابی نیست و اگر مدیریت بانک مرکزی به صورت فعال نباشد در آینده با مشکل مواجه خواهیم شد.

خاندوزیدکتر خاندوزی تاکید می کند که درس بزرگ بحران مالی 2008 این بود که همه اقتصادها، سوای اینکه چه ایدئولوژی داشته باشند، در بحران از محرک های مالی و بودجه ای استفاده می کنند و تزریق دولت به اقتصاد، امری گریزناپذیر است. البته به هنگام بحران و سقوط شاخص های اقتصادی، وصول درآمد دولت هم دچار مشکل می شود و به همین جهت به رغم اینکه ما بیشتر این توقع را از دولت داریم که با تزریق پول محرک بودجه ای ایجاد کند، اما در عمل به دلیل درآمدهای وصولی پایین، این عمل منجر به افزایش بدهی عمومی می شود و از طریق بدهی کسری خود را جبران می کند. در ضمن این توان وجود ندارد که اگر نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی هم زیاد باشد این حجم از بدهی قابل تحمل نیست. اقتصادی که در لبه خطوط قرمز قرار دارد دولت ها را به مرز ورشکستگی می برد و این مسئله ای بود که در اروپا پس از بحران 2008 به صورت جدی مطرح شد.

مومنیدر نشست موسسه دین و اقتصاد، دکتر فرشاد مومنی هم به ایراد سخنانی درباره کتاب «آنچه اقتصاد از بحران آموخت» پرداخت. دکتر مومنی با اشاره به اینکه یکی از مسائل ریشه ای در کشف و رفع بحران های اقتصادی مربوط به رابطه عمل و نظر است تصریح کرد، هم اصحاب نظر و هم اصحاب عمل در صورت قطع پیوند هر کدام مسیر خود را خواهند رفت و به اعتبار محدودیت ها و کاستی هایی که وجود دارد، جامعه هزینه هر دو حیطه را می پردازد و نمی تواند از دستاوردهای هر دوی اینها برخوردار باشد. فرشاد مومنی در ادامه به اشاره نمونه هایی از این شکاف عمل و نظر در ایران و تصمیمات دولت پیشین پرداخت.

کارشناسان تاجران به زودی گزارشی جامعی در خصوص کتاب «آنچه اقصاد از بحران آموخت» ارائه خواهند داد.

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

شما به کدامیک از گزینه های زیر برای اشتغالزایی اولویت می دهید؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: