اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

ما  به بررسی و نگاه به مسایلی که صنعت کشاورزی را تحت الشعاع قرار داده اند پرداخته ایم. در این مقاله به نقد و بررسی تاکیدهای کنونی بر توسعه بخش کشاورزی و اینکه چگونگی انجام این عمل منجر به تقویت اقتصاد و یا واپسگرایی توسعه اقتصادی خواهد شد  خواهیم پرداخت.

در حال حاضر در ایران 11 درصد از تولید ناخالص ملی برگرفته ازصنعت کشاورزی میباشد و حدود یک چهارم ازکل نیروی کار  شاغل را در  بر میگیرد. صنعت کشاورزی در  کل اقتصاد جهانی 4 تا 5 درصد تولید ناخالص ملی را در بر میگیرد. در بین کلیه کشورها از نظر  درصد تولید ناخالص ملی حاصل از بخش کشاورزی و درصد نیروی کار شاغل در این بخش ما حدودا در رتبه و رده های میانی قرار داریم. 
کشورهایی که دارای بخش کشاورزی بزگتری نسبت به ما میباشند تولید سرانه ناخالص ملی کمتری دارند در حالیکه کشورهای دارای بخش کشاورزی کوچکتر تولید سرانه ناخالص ملی بالاتری دارند:

برآوردهای این جدول از منابع بین المللی جمع آوری شده اند تا بتوانند کمکی در مقایسه بین کشورها باشند.برآورد و تخمین بانک مرکزی ایران در رابطه با درصد نیروی شاغل در بخش کشاورزی پایینتر بوده و این برآورد برای سال 1389، 19.2 درصد میباشد.
تفاوت موجود مابین آمار داخلی و بین المللی  تا بخشی بخاطر از بین رفتن تعداد زیادی از مشاغل بخش کشاورزی در سال 1389 میباشد ولی این تفاوت تغییر چندانی در رتبه ایران در بین دیگر کشورها ایجاد نمینماید.
در حال حاضردولت در حال فشار آوردن برای توسعه بخش کشاورزی میباشد که این خود باعث بوجود آمدن شش میلیون شغل اضافی و حدودا دو برابر شدن تعداد ایرانیان شاغل در بخش کشاورزی میشود. برای جلوگیری از اضافه شدن درصد نیروی کاری در بخش کشاورزی ، این شش میلیون شغل جدید احتیاج به هجده میلیون و یا بیشتر شغل جدید دیگر در دیگر بخشها و صنایع غیر کشاورزی دارند. اگر درصد رشد نیروی شاغل در بخش کشاورزی بخاطر بوجود آمدن سریعتر مشاغل در این بخش به نسبت صنایع دیگر  بالاتر باشد، این امکان وجود دارد  که وجود همین شغلهای اضافی باعث جایگزینی محدودیت در توسعه اقتصادی بجای توسعه اقتصادی شود.    
یکی از دلایلی که کشورهای دارای تولید سرانه ناخالص ملی بالاتر صاحب بخش کشاورزی میباشند که قسمت کوچکتری به نسبت اقتصادشان میباشد این است که،نسبت  تولید و بازده بالاتری داشته و همین امر به آنها اجازه میدهد که تولیدات مواد غذایی بیشتری با نفرات کمتری داشته باشند.
بذرهای اصلاح شده، آفت نباتی، کود، ماشین آلات برداشت، ماشین آلات مبدل و کارخانجات بسته بندی این امکان را به تعداد معدودی از افراد میدهد تا کاری را که ممکن است در کشورهای دیگر با صدها نفر انجام شود انجام دهند.این باعث میشود تا نیروی کار بیشتری آزاد گشته و در صنایع دیگری که پر بارتر ونیاز به دخالت بیشتر انسانی دارند مشغول به کار شده و بر ارزش اقتصاد بیفزایند. انتقال نیروی کار به قسمتهای دیگر باعث توسعه میگردد، همین مسئله باعث توسعه در بخش کشاورزی و نهایتا پایین آمدن درصد تولید ناخالص ملی حاصل ازاین بخش  میگردد. اضافه کردن نیروی کار به بخش کشاورزی باعث تقلیل ا نگیزه های لازم برای تولید  و منجر به بهبود دانش فنی و زیر ساختها میگردد.
استفاده از افراد در انجام مشاغلی که امکان انجام شدنشان توسط ماشین آلات با بازدهی بالاتر وجود دارد منجر به استفاده از نیروی کاری با بازدهی کم میشود که این خود نهایتا باعث پایین آوردن کلی توسعه اقتصادی میگردد.  بمرور زمان توسعه بخش کشاورزی باید منجر به اشتغال افراد کمتری در این بخش به نسبت زمان حال گردد البته این بدان معنا نمیباشد که شاهد رشد تولید نخواهیم بود. توسعه بخش کشاورزی نباید که بخاطر افزوده شدن بر نیروی کارش باشد بلکه باید نتیجه محصولات بیشتر، برداشتهای با بازده بیشتر،روشهای آبیاری بهبود یافته و دیگر بهسازیها که باعث افزایش تولید میگردند باشد. فعالان کشاورزی بسیاری از مسایل ومشکلاتی را که باعث جلوگیری از توسعه و رقابت در سطح بین المللی میشوند را شناسایی کرده اند و کمبود نیروی کار جزو این مشکلات نمیباشد.
امکانات و شرائط بسیاری برای توسعه بخش کشاورزی وجود دارد و توسعه بخش کشاورزی از قسمتهای حساس و کلیدی رشد  اقتصادی میباشد و رشد آن باعث رشد کلی اقتصاد میشود اما نمیتوان با رشد نیروی کاری در بخش کشاورزی  باعث رشد کلی اقتصاد کشور شد.

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام