به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

یکی از خوانندگان این وبسایت که دانشجوی رشته دکترای اقتصاد است این نقد کتاب را برای ما ارسال کرده است.  از آنجاییکه این کتاب به مسائلی چون حاکمیت می پردازد که برای بهبود محیط کسب و کار عاملی کلیدی است و ما نیز در مقالات متعدد به آن پرداخته ایم، این تحلیل و نقد را با شما همکاران و تلاشگران اقتصادی در میان می گذاریم. با سپاس از این دانشجوی محترم. 
چرا ملت ها سقوط می کنند: سرچشمه قدرت، شکوفایی و فقر
دارون آسموغلو و جیمز رابینسون (2012) 
چه چیزی میتواند تفاوت فاحش در رونق و شکوفایی اقتصادی بین ملت ها را توجیح کند؟ در حالیکه تمرکز کاری پروفسور دارون آسموغلو از دانشگاه ام آی تی و جیمز رابینسون از دانشگاه هاروارد بر جغرافیای اقتصادی،فرهنگ، جهانی شدن و شکاف دانش بوده است در کتاب جدیدشان به نام: سرچشمه قدرت، شکوفایی و فقر به این بحث می پردازند که این تفاوتها از موسسات سیاسی و اقتصادی سرچشمه می گیرند.

در این کتاب بیان شده: ملت های ثروتمند عمدتا به این دلیل ثروتمند هستند که در مقطعی در 300 سال گذشته نسبت به ایجاد سازمان هایی مخصوص اقدام نموده اند. این تحولات در تاریخ به ثبت رسیده اند و مثالهای زیر نمونه های خوبی در این مورد هستند؛ از دوران امپراتوری اینکاها تحت اشغال اسپانیایی ها گرفته تا زمان حکومت توده ها در شوروی سابق، از ونیز در قرون وسطی تا لوترنهای انگلیس در اوایل قرن نوزدهم و از جدایی نژادی درایالتهای جنوبی آمریکا تا کودکانی که در مزارع پنبه در ازبکستان مشغول به کار هستند. آنها در تئوریشان به این مسئله می پردازند که موسسات – چگونگی تقسیم قدرت سیاسی  و اقتصادی- تعیین کننده رشد و شکوفایی یک کشور است.
موسسات مشارکتی در مقابل موسسات انحصاری
آسموغلو و رابینسون موسسات سیاسی و اقتصادی را در یک طیف مشارکتی تا نحصاری مورد بررسی قرار داده اند. موسسات اقتصادی مشارکتی بجای اینکه مشارکت در امور اقتصادی را محدود به عده ای معدود از خواص  و سازمانهای دولتی نمایند باعث تشویق و ترغیب اکثریت مردم برای مشارکت درامور اقتصادی میشوند و این امر مستلزم وجود قانون و ضوایط قوی در رابطه باحق مالکیت خصوصی، حاکمیت بیطرفانه قانون، خدمات همگانی با امکان تبادل و قراردادهای عادلانه، امکان ورود شرکت های جدید به بازار و دولتی که خواهان ودارای قابلیت اجرای این شرایط و پیش نیازها باشد است. در نقطه مقابل موسسات مشارکتی، موسسات اقتصادی انحصاری با بکار گرفتن امکانات و منابع اکثریت در خدمت منافع گروهی محدود و انگشت شمار قرار دارند. آنها نه مدافع حق مالکیت میباشند و نه باعث ایجاد انگیزه برای فعالیت های اقتصادی میشوند.  شروع یک کسب و کار جدید غیرممکن می شود چراکه بازار بصورت انحصاری در دست دولت و یا نور چشمیها خواهد بود.
به همین شکل، سازمانها و موسسات سیاسی مشارکتی، مشارکت عمده مردم را  در بر دارند. این موسسات کثرت گرا هستند وقدرت در آنها بصورت غیرمتمرکز تقسیم شده و قوانین و ضوابط مختلف باعث توازن قدرت در آنها است. بطور مثال اگر رئیس جمهور قصد بدست گرفتن انحصاری قدرت  را داشته باشد، یک قانونگذار قوی می تواند جلوی این کار را بگیرد.  میل و اشتیاق قانونگذاران برای بدست گرفتن قدرت می تواند قدرت رئیس جمهور را محدود نماید.  در حالی که در این حالت قدرت تقسیم شده است ولی موسسات و سازمانهای سیاسی مشارکتی باید به حد کافی قدرت و مرکزیت داشته باشند تا بتوانند قانون را اجرا و از یک اقتصاد  کار آمد پشتیبانی لازم را بعمل آورند.
سازمانهای سیاسی انحصاری قدرت را در دست عده محدودی منحصر می کنند و کسانی که قدرت را بدست گرفته اند هیچ محدودیتی نخواهند داشت.  برعکس قانونگذاران و نمایندگان مجلس در سیستم مشارکتی، نمایندگان مجلسی که در یک سیستم انحصاری مشغول به کار هستند امکان جلوگیری از یک رئیس جمهور برای چنگ زدن به قدرت و بدست گرفتن قدرت مطلقه را ندارند.
هر دو موسسات وسازمانهای انحصاری و مشارکتی سعی در حفظ و تثبیت خود دارند و همین امر می تواند سبب ایجاد دور حق و یا دور باطل  شود که خروج از آن می تواند دشوار باشد. وقتی موسسات سیاسی، مشارکتی باشند، بازیگران درون یک سیستم و نظام می توانند تمرکز قدرت را از بین برده و یا اقدام به محدود کردن آن نمایند که این خود باعث حفظ ماهیت آن نظام می گردد. در یک نظام انحصاری هنگامی که قدرت سیاسی بصورت متمرکز در دست گروه محدودی باشد، این گروه محدود می توانند سازمانهای اقتصادی ایجاد کنند که متضمن قدرت خودشان باشد.  همین امر باعث تمرکز بیشتر ثروت در دست آنها خواهد شد و این خود منجر به افزایش بیشتر قدرت آنها می شود.
چگونه میتوان به شکوفایی رسید
استدلال اصلی نویسندگان این کتاب این است که رونق و شکوفایی بلند مدت اقتصادی نیازمند وجود سازمانهای اقتصادی مشارکتی به همراه سازمانهای سیاسی مشارکتی است. سازمانهای سیاسی مشارکتی راهی – احتمالا تنها راه ممکن - برای نخبگان سیاسی است که متضمن دستیابی به یک اقتصاد مشارکتی است. نخبگان سیاسی می خواهند این اطمینان را به تاجران و کاسب کاران حال و آینده بدهند که برای موفقیت اقتصادی مجازات نخواهند شد.  در عین حال در بعضی از کشورها کاسب کاران بر این مسئله وقوف کامل دارند که در صورت پایه ریزی و ساخت یک کسب و کار موفق، دولت اقدام به اخذ مالیات بر درآمد های سنگین خواهد کرد و یا اینکه دولت اقدام به تغییر قوانین و مقررات موجود می نماید تا کسب و کار موفق آنها تهدیدی برای کسب و کارهای دولتی به حساب نیاید. تنها صورتی که باعث می شود تا این کاسب کاران به دولت اعتماد داشته باشند این است که یا صدای آنها از طریق رای گیری شنیده شود و یا اینکه صاحب منصب و مقام دولتی باشند. سیاست و مشارکت سیاسی می تواند وسیله ای برای تضمین ادامه رونق و شکوفایی اقتصادی باشد.
 بنابراین سازمانها و موسسات مشارکتی باعث می شوند که یک مکانیزم کلیدی برای رشد اقتصادی ایجاد شود- انهدام خلاق. نو آوری و ابتکار که یکی از لازمه های رونق و شکوفایی اقتصادی است به تغییر وابسته است.  چنین تغییری باعث انهدام و از بین رفتن روشهای قدیمی تولید می شود. در عین حال همین مسئله باعث تغییر در حلقه نخبگان سیاسی و اقتصادی می شود و نخبگان جدید جایگزین قدیمی ها می شوند. در عین حال این تغییر و تحول در قدرت، موقعیت نخبگانی که در راس قدرت هستند را تهدید می کند و اگر قدرت و امکان جلوگیری از تغییرات و اصلاحات را داشته باشند قطعا از آن برای جلوگیری از بروز تغییر و اصلاحات استفاده خواهند کرد. در یک نظام انحصاری نخبگان دارای چنین قدرتی هستند و از آن در جهت محدود کردن اصلاحات استفاده می کنند ولی در نظامهای مشارکتی انهدام خلاقانه مجاز است چرا که قدرت در کل نظام تقسیم شده است.
در حالیکه وجود موسسات مشارکتی برای رشد بلند مدت اقتصادی لازم هستند ولی امکان توسعه اقتصادی تحت نظام های اقتصادی و سیاسی انحصاری نیز امکان پذیر است.  چین یک نمونه بارز در این مورد است. پس از مرگ مائوتسه تونگ در سال 1976 ، دنگ ژیا او پینگ بر این باور بود که رشد قابل ملاحظه اقتصادی بدون تهدید طبقه سیاسی حاکم امکان پذیر است. دنگ توانست اصول و قوانین اولیه اقتصاد را پیاده کند و این کار را از بخش اقتصاد آغاز کرد. بهمین خاطر چین، همچون انگلستان دو قرن پیش از آن،  توانست پیشرفتهای اقتصادی چشمگیری داشته باشد.
با وجود اینکه این پیشرفت اقتصادی مشهود می باشد ولی آسموغلو و رابینسون چین را بعنوان یک الگو برای رونق اقتصادی بلند مدت نمی دانند.  دلیلی که دنگ ژیا او پینگ توانست این اصلاحات را به انجام برساند این بود که مائو تمامی مخالفان حذب کمونیست را با سبوعیت تمام از بین برد و بهمین خاطر مخالفتی بر علیه رژیم سیاسی وجود نداشت. در همین حال پیشرفت چین وابسطه به پیشرفتهای تولیدی و فناوری هایی بود که در جاهای دیگری ساخته شده اند. چین بعنوان یک کشور عقب افتاده شرو ع کرد و پس از عبور از فجایع اقتصادی "یک گام بزرگ به جلو" و انقلاب فرهنگی با سرعت به رشد اقتصادی ولی هنوز بعنوان یک پیشرو درنوآوری و ابتکارات چیزی از خود نشان نداده است و این مسئله عامل و نیاز مهمی برای حفظ توسعه اقتصادی است. بنا به گفته نویسندگان این کتاب، دولت چین کماکان در حالت تهاجمی نسبت به بخش خصوصی قراردارد و روی خوش به ابتکار و نوع آوری نشان نمی دهد.  به کار آفرینان کماکان با دیده شک نگاه می کند.  شرکتهای دولتی کنترل بازار را بدست داشته و شرائط ورود به بازار بسیار سخت است. دولت می تواند روسا و مدیران شرکتها را هر زمانی که اراده کند استخدام  و یا اخراج نماید  وهمین مسئله باعث از بین رفتن ریسک پذیری و انهدام خلاق می گردد. بر اساس گفته آسموغلو و رابینسون، توسعه و پیشرفت چین ادامه نخواهد داشت مگر اینکه تغییرات اساسی و بنیادین سیاسی در آن صورت پذیرد.
نتیجه گیری
استدلال آسموغلو و رابینسون این است که موسسات و سازمانهای اقتصادی و سیاسی باید در کنار هم و نه بصورت جداگانه مورد توجه قرار گیرند و آشنایی و درک موسسات و سازمانها، کلید درک رشد اقتصادی است.  آنها توضیحی برای اینکه چگونه میتوان کشورها را از نظام انحصاری به نظام مشارکتی سوق داد ارائه نمی کنند. این کتاب بیشتر به تاریخ می پردازد و آنچنان راه کارهای عملی برای بهبود شرائط اقتصادی ارائه نمی دهد. در عین حال، روشن است که کشورهایی که از لحاظ اقتصادی مشکل عقب ماندگی دارند باید به اصلاح موسسات و نهاد به خصوص موسسات مشارکتی توجه داشته باشند تا بتوانند آینده بهتری برای خود ترسیم کنند. 

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

آیا از پیوستن ایران به کارگروه مبارزه با پولشویی و تأمین مالی تروریسم حمایت می کنید؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: