به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

حملات اسرائیل به سوریه، ادامه اهانت های مجله شارلی ابدو به اسلام، گمانه زنی ها در خصوص قیمت نفت و دیگر نقشه های دشمنان، تهدیدهای پی در پی برای اقدامات تلافی جویانه و ...

واژه ها و عبارات فوق نمونه هایی از سرخط های روزنامه ها در روزها و هفته های اخیر است. ما در عرصه سیاست خارجی موفقیت هایی بدست آورده ایم و تلاش های خوبی در مذاکرات پنج به علاوه یک داشته ایم ولی متاسفانه سیل خبرهای منفی روز می تواند توجه ما را از موفقیت های بدست آمده منحرف کند و دستاوردهایی را که در پی گفتگوهای کارشناسانه و دقیق حاصل شده کم رنگ جلوه دهد. این امر تقریبا یک قاعده نانوشته دیپلماسی است که وقتی دو طرف در آستانه یک تحول و رسیدن به نتیجه ای مهم هستند، اتفاقاتی دست به دست هم می دهد تا یکی از طرفین مذاکره بهانه ای پیدا کند و مذاکرات را بی نتیجه بگذارد و زحمات ماه ها و بلکه سال ها تلاش دیپلماتیک را بر باد دهد.

هر چند قرن هاست که متفکران به بررسی تقابلات و اختلافات فردی و اجتماعی پرداخته اند و آثار ارزشمندی در این حوزه منتشر شده، ولی ملل و جوامع مختلف در اکثر موارد بجای ادامه مذاکره و همکاری به وضعیت تقابل باز می گردند. توسیدید، تاریخنگار یونان باستان، در کتاب تاریخ جنگ پلوپونزی به بررسی جنگ هایی پرداخت که در دوران باستان دولت شهرهای یونان را برای 25 سال درگیر خود کرده بود. توسیدید می گوید، عجیب است که بیشتر ملل اول به دنبال جنگ هستند و زمانی که به حماقت خود پی می برند به سراغ مذاکره می روند و به قول وی، ملت ها راه معکوسی را طی می کنند.

سخن توسیدید هرچند خردمندانه است ولی نکته تحلیلی تازه ای را طرح نمی کند. سوالی که برای یک ناظر معاصر مطرح می شود این است که چرا از زمان باستان تاکنون هنوز بسیاری از تقابل و جنگ طرفداری می کنند؟ و چرا جنگ طلبی هنوز در بخش هایی از جامعه خریدار دارد؟ به هر حال باید توجه داشت که اگر یک پدیده قرن ها دوام بیاورد، باید دلیلی روان شناختی و رفتاری داشته باشد، و برای توجیه این پدیده باید به توضیح رفتارهایی پرداخت که در بسیاری از موارد در پی متغییرهای ساختاری شرطی شده اند. لازم است که جامعه کسب و کار متوجه دینامیسم روانشناختی و سیاسی پدیده جنگ طلبی و ستیزه جویی باشد و با بررسی این موضوع وارد گفتمانی هوشمندانه  و سازنده با جامعه شود. بعد اقتصادی و تجاری این معادله را نباید دست کم گرفت. در واقع می توان گفت که در طول تاریخ هیچ کشور موفقی شکاف مشخصی میان سیاست خارجی و سیاست های اقتصادی و تجاری اش نداشته است.

مروری بر آثار مکتوب و تحقیقی در این زمینه حاکی از آن است که چندین دلیل باعث می شود که مردم و جوامع، به جای گفتگو راه تقابل را پیش بگیرند:

1- کسانی که در پی جنگ هستند تحلیل های ساده ای ارائه می دهند: استفاده از زور چیزی است که حتی بچه ها هم به خوبی متوجه آن هستند و این امر در بزرگسالی می تواند به یک اعتقاد و مشی فکری بدل شود. در ضمن این واقعیت که زور به طور گسترده ای توسط افراد عادی و دولت ها مورد استفاده قرار می گیرد، به تمایل به استفاده از زور می افزاید. در واقع استفاده گسترده از قدرت این احساس را ایجاد می کند که در صورت عدم توسل به زور از دیگر افراد و کشورها عقب خواهیم ماند.

2- کسانی که در پی گفتگو هستند معمولا باید تحلیل های عمیقتری ارائه دهند: وقتی باب گفتگو باز می شود، ارائه جزئیات و تحلیل های معقول مطرح می شود و این امر معمولا برای یک مخاطب معمولی چندان قابل هضم نیست. افرادی که تحلیل های موشکافانه ارائه می دهند و وارد جزئیات می شوند در ظاهر غیر مصمم جلو می کنند و در مقایسه با کسانی که از به کارگیری زور سخن می گویند ضعیف به نظر می رسند. اگر طرف مقابل در لباس نظامی ظاهر شود این تقابل احتمالا شدیدتر هم جلوه خواهد کرد.  وقتی که مخاطبان در فضایی آکنده از ترس و تهدید قرار دارند، نمی خواهند و یا نمی توانند به بحث های مدلل و شاید طولانی توجهی داشته باشند و در عوض پشت صداهای قوی و پر زور صف آرایی می کنند.   

3- انسان ها بیش از حد روی قدرت خود حساب می کنند: مطالعات همواره نشان داده که افراد معتقدند که قوی تر و باهوشتر از حریفانشان هستند. این امر باعث می شود که فرد روی قدرت خود و شانس پیروزی بیش از حد حساب کند.

4- انسان ها شخصیت و نیات حریفانشان را تخریب می کنند: مطالعات نشان می دهد که ما معمولا نیات حریفانمان را پلید و شیطانی فرض می کنیم و در مقابل با نگرش مثبتی به نیات خود می نگریم. تحلیل اسناد مربوط به دوران جنگ سرد نشان می دهد که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی ترس مشابهی نسبت به نیات یکدیگر داشتند که شاید همین امر به دهه ها تقابل و وخیم تر شدن بی دلیل اوضاع انجامید.

واضح است که چه در ارتباطات شخصی و چه در روابط بین المللی تعصبات و پیش داوری های دیگری هم وجود دارد که به وخیم تر شدن تقابل ها می انجامد و البته نباید استثناهای موجود در این حوزه را نادیده گرفت. برای مثال محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان، در رساله دکترای خود که در سال 1988 میلادی در دانشگاه دنور از آن دفاع کرد به ماجرای کشتی کارولین می پردازد. در سال 1837 این کشتی آمریکایی در آب های رود نیاگارا، میان کانادا و آمریکا، لنگر گرفته بود که مورد حمله ارتش بریتانیا قرار گرفت. استعمارگران بریتانیایی  بیم آن داشتند که یک گروه از شورشیان کانادایی در این کشتی پنهان شده باشند و از همین رو این کشتی را منهدم کردند. هر چند این جریان به تنش میان روابط بریتانیا و آمریکا انجامید ولی تلاش های دیپلماتیک گسترده ای برای سالها میان دو کشور در جریان بود و اقداماتی هم برای پاسخگویی به اعتراض آمریکایی ها صورت گرفت (مثلا دستگیری یک تبعه بریتانیا در آمریکا به جرم اینکه ادعا کرده بود در حمله به کشتی کارولین شرکت داشته).

ما در اینجا نمی خواهیم به جزئیات گفتگوهای مقام های آمریکایی و بریتانیایی بپردازیم، اما همانطور که دکتر ظریف هم در رساله دکترایش اشاره کرده، ماجرای کارولین معمولا به عنوان یکی از اولین نمونه هایی طرح می شود که در آن حقوق بین الملل در حملات پیشگیرانه و تدافعی مورد استفاده قرار گرفته است. نکته ای که جالب توجه تر است اینست که به رغم مطالبات عمومی آن زمان برای اقدامات تلافی جویانه، تلاش و مداومت دیپلمات های آمریکایی و بریتانیایی ادامه یافت و به موفقیت انجامید. پایان مسالمت آمیز ماجرای کارولین معمولا به عنوان نقطه عطفی در روابط آمریکا و بریتانیا تلقی می شود که تا پیش از آن پر تنش بود ( بریتانیایی ها در سال 1814 به واشنگتن حمله کرده و حتی کاخ سفید را به آتش کشیدند). پس از این دوره روابطه دو کشور دوستانه باقی ماند. دو کشور در دو جنگ جهانی و چندین مداخله نظامی بحث برانگیزتر متحد بودند، و علاوه بر این آمریکا اکنون بعد از آلمان بزرگترین شریک تجاری بریتانیاست و دو کشور سرمایه گذاری های گسترده ای در کشورهای یکدیگر دارند.      

در حال حاضر مذاکرات ایران با پنج به علاوه یک در جریان است که به اذعان هر دو طرف چالش های خود را دارد. در ضمن چندی پیش علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، اظهار داشت که ایران آماده گفتگوهای صریح با عربستان سعودی است. آقای شمخانی در ملاقات با حسین صادقی، سفیر ایران در عربستان ضمن اشاره به برخی موانع موجود، از آمادگی ایران برای تداوم گفتگوهای صریح، شفاف و فراگیر درباره مجموعه موضوعات مورد علاقه دو کشور خبر داده است. البته این سخنان خردمندانه باید مبنای رهیافت های ما در سیاست خارجه باشد و جای اظهاراتی که دو کشور را به عنوان دو دشمن آشتی ناپذیر معرفی می کند بگیرد.  

همانطور که پیش از این نیز اشاره شد، افرادی هستند که به اقتضای جایگاه شغلی و یا خصوصیات شخصی گزینه تقابل و جنگ را انتخاب می کنند. به هر حال راه گفتگو و مذاکره بدون چالش مخالفان نیست. در این راستا باید توجه داشت که علاوه  بر برخوردهای رسمی دیپلماتیک ( که شامل تلاش های سفرای تجاری ما در آن سوی مرزها هم می شود) وظیفه هر ایرانی است که در فضای اعتماد و صمیمیت متقابل به ارتباط با اتباع خارجی بپردازد و این امر باید هم شامل چهارچوب های رسمی و هم چهارچوب های غیررسمی شود، زیراکه در نبود چنین روندی، دور باطل تقابل و سوء تفاهم ادامه خواهد یافت و وضعیت ترس و تهدید متقابل وخیم تر خواهد شد.  

ما در این نوشتار تنها به گوشه ای از تحقیقات علمی و شواهد تاریخی مرتبط با بحث تقابل و جنگ پرداختیم تا بر این نکته تاکید کنیم که صحبت از گفتگو و مذاکره بی فایده و بی معنی نیست و بلکه می تواند به نتایج مهمی در عمل بیانجامد. به هر حال باید توجه داشت که تقابل و روند شدت گرفتن اختلافات از قالب و قاعده ای برخوردار است و در همین راستا رفع تنش و تقابل هم قواعد خود را دارد. 

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

به عنوان فعال اقتصادی، از کدام گزینه برای مقابله با فشارهای بین المللی حمایت می کنید؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: