به اشتراک بگذارید
اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

قدرت معنایی سایت تاجران پساتحریم پساغربینظم جهانی پساغربی کلیدواژه ای است که پس از انتشار کتاب «دوران گذار روابط بین‌الملل در جهان پساغربی» که توسط محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه به همراه محمدکاظم سجادپور و عبادالله مولایی به رشته تحریر درآمده بیشتر مورد توجه محافل سیاسی و دیپلماتیک قرار گرفته است.  محور این تفکر، نظم نوظهور چند قطبی در جهان است. سال گذشته در کنفرانس امنیت مونیخ نیز این موضوع مورد توجه بود و پدیده های نظام پساغربی مورد بحث و گفتگو قرار گرفت. جواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان هم در این گفتگوها شرکت داشت و در بحث ها به موشکافی مفهوم نظام جهانی پساغربی پرداخت و این مفهوم را در چارچوب رویکرد سیاست خارجی خود تشریح کرد. با توجه به اهمیت این مفهوم دراین نوشتار سعی خواهیم کرد به این سوال پاسخ دهیم: نتایج و تبعات این نظم جهانی پساغربی برای بخش خصوصی کشور ما چه می تواند باشد؟

با نگاهی به گذشته می توان دریافت که چرا اکنون در برخی از محافل از نظام جهانی پساغربی سخن می رود. از سال 1369 تا 1380 و از سال 80 تا 88 و تا امروز جهان نقاط عطف بسیاری را پشت سر گذاشته است.  دوران پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فصلی که پس از حملات یازدهم سپتامبر آغاز شد و به جنگ عراق انجامید و نیز بحران اقتصادی سال 2008م بر نظم جهانی تأثیر گذاشت. از این منظر، زنجیره تغییرات و تحولات ابتدا به پایان نظم دو قطبی و سپس پایان نظم یک قطبی جهان انجامید. ظهور سازمان های غیر دولتی، ظهور چین به عنوان قدرتی مطرح در معادلات اقتصادی، حضور پررنگ تر روسیه در صحنه بین الملل و نیز ناکامی های پی در پی سازمان های دولتی بین المللی برای ایجاد صلح و رفاه عمومی جریان هایی است که نظمی نوظهور را ایجاد کرده. این همان مفهومی است که دکتر ظریف نیز به آن با اشاره به «تعدد کنشگران»، «تکثر منابع قدرت و نفوذ»، «فراهم شدن زمینه تاثیرگذاری برای کنشگران نوظهور جهانی» و اهمیت یافتن «قدرت معنایی» یاد کرده است.  

پساغربی سایت تاجران قدرت معناییسوای شکل نهایی نظم جهانی پساغربی، انتظار می رود این نظم نوظهور از محوریت غرب یا ایدئولوژی لیبرالیزم غربی فاصله بگیرد و ارزش ها و رویکردهای غیرغربی هم حضور پررنگ تری در گفتمان های مطرح و نظام های اجرایی داشته باشند. البته معلوم نیست که این نظم کارکردی مناسب تر از نظم پیشین داشته باشد ولی می توان گفت که نظم جدید در شکلی چندقطبی تبلور خواهد کرد و نهادها و مقرارات جدیدی بر اساس این واقعیت چندقطبی پایه ریزی خواهد شد. 

تبعات این نظم چندقطبی برای ما چه خواهد بود و فضای کسب و کار ایران چه تاثیری از این وضعیت خواهد گرفت؟ می توان گفت نظم جهانی چند قطبی در مقایسه با جهان تک قطبی و یا دوقطبی فرصت بهتری به کشورمان خواهد داد تا بتواند به عنوان یکی از کنشگران جهانی ظهور کند. اگر نظم نوظهور چندقطبی تغییری در حدود جغرافیایی منطقه ایجاد نکند قدرت ایران بر اساس موئلفه هایی عینی همچون موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی و نیز اقتدار نظامی و اقتصادی استوار خواهد بود.  البته به این مؤلفه ها باید «قدرت معنایی» ایران را نیز اضافه کرد.

نباید فراموش کرد که موقعیت ژئوپلیتیک و منابع طبیعی از موئلفه های ثابت معادله فوق است.  دو متغیر این معادله وضعیت اقتصادی کشور و نحوه تعامل با جامعه بین المللی از طریق قدرت نظامی و یا راهکارهای دیپلماتیک است. دولت سهم مهمی در این روند داشته و خواهد داشت ولی باید یادآور شد که بخش خصوصی نمی تواند صرفا به نظاره بپردازد و درعوض باید در شکل دهی این نظم نقشی فعال ایفا کند. منافع بخش خصوصی ما با منافع ملی گره خورده است و در این راه همانقدر که تلاش های سیاستمدارن و سیاستگذاران مهم است، جنب و جوش فعالان بخش خصوصی و صاحبان کسب و کار و تولیدکنندگان نیز از اهمیت برخوردار است.

بریکس سایت تاجران پساتحریماگر قطب های جهان پساغربی آفریقای جنوبی، چین، هند، برزیل و روسیه باشند، طبیعی است که بخش خصوصی ما، دولت را به برقراری و پیگیری مناسبات و قراردادهای بهتر تجاری با این قطب ها ترغیب خواهد کرد. در همین حال اگر اساس این نظم جدید در شکلی منطقه ای تبلور یابد، بدیهی است که آسیای میانه و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس قطب های این معادله خواهند بود و باز هم بخش خصوصی نقش مهمی در تعاملات پیش رو خواهد داشت. در این میان بازیگران جهان تک قطبی و یا دو قطبی را هم نمی توان از این معادلات حتی در جهان پساغربی حذف کرد. اگر ما جایگاه مستحکمی در نظم جدید داشته باشیم و شرایط تحرک و پویایی بخش خصوصی را فراهم کنیم، کشور به طور طبیعی نقش موثری در معادلات جدید با متغیرهای جدید بازی خواهد کرد.

با نگاهی به مباحث مطرح به نظر می رسد ما هنوز به تعریف دقیقی از جهان چندقطبی نرسیده ایم. به هر حال همیشه برخی کشورها به تنهایی وارد عمل شده و دیگران ائتلاف سازی می کنند. سوالی که در اینجا مطرح می شود اینست که آیا قطب در نظام جدید در قالب یک کشور تبلور پیدا خواهد کرد و یا در چهارچوب مجموعه ای از کشورهای موتلف ظاهر خواهد شد؟ هر چند مرزهای جغرافیایی کشورها عاملی تعیین کننده در تشکیل ائتلاف هاست ولی حتی در زمان جنگ سرد هم که کشورهای مختلف همچون امروز با هم در ارتباط نبودند، بلوک غرب بر اساس یک ائتلاف ایدئولوژیک تشکیل شد. هر چند در گذر تاریخ مرزبندی های ایدئولوژیک در حال رنگ باختن است اما در نظام جهانی چند قطبی و یا پساغربی ائتلاف های فکری و معنایی می تواند از اهمیت زیادی برخوردار باشد.  نقش بخش خصوصی تنها سهم خواهی از یک نظام چند قطبی نیست بلکه تشکل ها و نهادهای بخش خصوصی باید بر اساس منافع خود که در راستای منافع ملی نیز هست در شکل گیری این جهان چندقطبی نقشی فعالانه ایفا نماید. این کنشگری طیف وسیعی از فعالیت ها را شامل می شود. طرح مباحث نظری، بسط گفتمان های مربوطه تا عقد قراردادهای تجاری بخش های مختلف این طیف است.

خوب است فعالان بخش خصوصی به سخنان وزیر امور خارجه و مقامات دیگر که در تعامل با نخبگان بین المللی هستند توجه داشته باشند و در ضمن با رصد کردن جریان های سیاسی و اقتصادی، جایگاه خود را در معادلات جدید تحکیم کنند. کشورهای موفق، با بهره گیری از بینش بخش خصوصی خود به بازبینی فرصت های موجود برای توسعه اقتصادی توجه دارند.  بخش خصوصی و نهادهایی همچون اتاق های بازرگانی، تعاون و اصناف باید در کنار مسئولیت های مشاوره ای خود و ضمن تداوم تعامل با دولت و مطالبه گری بتوانند با رصد تحولات روابط بین الملل جایگاه این بخش را در مسیر تضمین منافع ملی و برنامه های توسعه اقتصاد و اجتماعی تثبیت نمایند.

اشتراک در Facebookاشتراک در Google Plusاشتراک در Twitterاشتراک در تلگرام

نظرسنجی

آیا سیاست ها و رویکردهای منطقه ای ما نیاز به بازبینی دارد؟
  • رای: (0%)
  • رای: (0%)
جمع رای:
اولین رای:
آخرین رای: